تبليغاتX
ما با هم برابریم
سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 ساعت 0:8

گویا هجومتان را پایانی نیست، بر شیرزنان این سرزمین که هیچ نمی خواهند جز نفس کشیدن در هوایی پر از برابری. دیروز دلهایمان نگران از حکم زندان دلارام بود، امروز نگران مریم است که کاری جز آگاهی رسانی به انسانها نمی کرد و به زندان برده ایدش، برای هانا و روناک نگرانیم که به جرم انسانیت و برابری خواهی به بند کشیده ایدشان. اکنون من می خواهم به جای همه آنها که در بندند بگویم برایتان از دل ناآرام همجنسانم که آنها فریاد حق خواهیشان بوده اند و اکنون شما می خواهید با به زندان افکندنشان این صدا، سکوت شود


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه بیست و نهم آبان 1386 ساعت 0:3

اينجا زندان است. بند زنان زندان اوين. اولين بار نيست كه به اینجا مي آيم. بار اول نيست كه به اوين مي آيم. بار اول خبرنگاري بودم كه با رئیس زندان سلول به سلول جلو مي رفتم و براي اولين بار سرگذشت زناني كه به جرم اعتياد، فحشا، و قتل اسير چهارديواري زندان بودند را مي شنيدم كه بنويسم اما فقط چند كلمه؛ همان قدر كه بودن رئيس اجازه مي داد. همان روز بود كه همه زندانيان در حضور مسئولان بند از شرايط زندان تعريف كردند و گفتند كه مشكلي ندارند، اما هنگام رفتنم، كاغذ مچاله ای را در جيبم گذاشتند كه "به داد ما برسيد، اين جا هيچ كس به فكر ما نيست".


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  

دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت 12:56
 
نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت 11:52

نام من
 
جرم من چه بود
 
آرزوي بادباني سفيد 
برقايقي كه 
رؤياهاي مرا گرداگرد جهان
برافراشته / مي رفت 
وبرگهواره ي كودكي 
هجاي بلند عشق را
لبخند مي زد
 
گيسوي بلندم آيا
تا نسيم
عطرآرامشش را
برواژه هاي بغض كرده 
دستي باشد
تا پرندگان شاد
ازدهان شاعران
پروازكنند
 
شايد چيدن ماه بود
تا كمي روشن ترشود 
پنجره هاي به خواب رفته
  
برلكنت صدايت
نام مرا 
چراغي بيافروز

مسعودبیزار گيتي

نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت 11:18
مریم حسین خواه روزنامه نگار، عضو کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز زنان و فعال جنبش زنان بازداشت شد. چند روز پس از مسدود شدن سایت زنستان ارگان مرکز فرهنگی زنان، مریم حسین خواه که از اعضای مرکز فرهنگی و تحریره زنستان و سایت تغییر برای برابری، سایت کمپین یک میلیون امضا است، برای 26 آبان ماه 1386 به دادسرای ویژه امنیت احضار شد و در آنجا به مدت دو ساعت مورد بازجویی قرار گرفت. به او گفته شد که متهم به تشویش اذهان عمومی، تبلیغ علیه نظام، نشر اکاذیب از طریق انتشار اخبار کذب در زنستان و تغییر برای برابری است. همچنین از او خواسته شد که برای ادامه بازجویی ساعت 9 صبح روز بعد نیز مجددا به دادگاه مراجعه کند اما در پی مراجعه مجدد مریم حسین خواه به دادگاه در 27 آبان 1386 در کمال تعجب برای او قرار بازداشت صادر شد و این فعال جنبش زنان را ساعت 2 بعد از ظهر به زندان اوین منتقل کردند.
نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت 11:16

کانون زنان ایرانی :فريده غيرت، حقوق دان، بازداشت مريم حسين خواه، فعال حوزه زنان را منطبق با قانون نمي داند:" اگر فردي شرايط بازداشت را داشته باشد، به طور مستقيم بازداشت مي شود. نه اين كه براي بار دوم احضار شود و مورد بازجويي قرار گيرد و به اوين منتقل شود."

غيرت دو مقوله بازداشت و احضار را مستقل از هم مي داند:" از نظر حقوقي بازداشت و احضار دو چيز مستقل هستند. يا بايد احضار كرد و يا بازداشت. نمي توان به بهانه احضار بازداشت كرد يا بالعكس."

شيرين عبادي و ليلا علي كرمي وكالت مريم حسين خواه را به عهده دارند. ليلا علي كرمي هم قرار صادر شده را براي موكلش قانوني نمي داند:" طبق قانون صدور قرار بايد بلافاصله پس از تفهيم اتهام صورت گيرد. موكلم ديروز (25 آبان) تفهيم اتهام شده بود. بنابراين همان روز بايد قرار را صادر مي كردند."

به گفته خانواده مریم حسین خواه، هنوز قرار وثیقه برای مریم صادر نشده و او فعلا در زندان اوین به سر می برد.

سايت زنستان، كه ارگان اطلاع رساني مركز فرهنگي زنان بود، يك هفته پيش به حكم دادسرا مسدود شد.

مریم حسین خواه ، صبح امروز در محل دادگاه انقلاب بازداشت و به زندان اوین منتقل شد


نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386 ساعت 12:17

در گذار زندگي, خاطره روزهايي, هميشه زنده اند كه حتي گذر پر شتاب زمان نيز بر آن سايه نمي افكند. روزهاي كم نظيري كه فصلي نو در كتاب همدلي ها و همصدايي ها, مي گشايد و معناي واژه روشن تغيير, را استمرار مي بخشد. روزهايي چون خرداد و اسفند ماه , كه قلب سكوت و رخوت را شكافت و روزنه روشني بر شب تاريك بگير وببند ها شد. اما خشونت سيستماتيك, قوانيني نه فقط ضد زن بلكه مروج خشونت, طرز تفكر حاكميت ابدي مرد بر زن و ... هنوز ادامه دارد, دردهايي چون طلاق هاي خودسرانه توسط مردان, حق سرپرستي كودكان براي مادران طلاق گرفته, رواج چند همسري, حقوق مساوي در ارث و موقعيت اجتماعي  و ... هنوز درمان نشده.

هنوز فعالان جنبش زنان در معرض  احكام نا عادلانه  قرار دارند و به نوعي زير تيغ دولتمردان هستند. اما با اين وجود روشن و بديهي است  كه تاثيرات  جنبش زنان در طي اين مدت بر جامعه مدني  ايران بلا انكار  و چشم گير است. موج بگير وببندها و اعمال محدوديت ها  به معناي ركود و نااميد شدن فعالين نيست. گرچه دولتمردان متاسفانه براي خنثي كردن تاثيرات اين جنبش  در تلاش اند و در اين راستا دست به اعمال محدوديت هاي بيشتر مي زنند و در واقع تيغ احكام غير قانوني را براي كمرنگ  و بي اثر نشان دادن اقدامات انجام شده به كار مي برند.

با اين وجود مبارزات ما براي عدالت و جنبش برابري طلبانه زنان همچنان ادامه دارد و ما خواسته هاي مشروع و قانوني خود را پي خواهيم گرفت و در رفع قوانين تبعيض آميز خواهيم كوشيد . اين پتانسيل  و نشاط نهفته  ما به عنوان نيروي بلاجايگزين جنبش يك ميليون امضاء, مستمر خواهد بود. حتي اگر همه ما مجبور باشيم به حكم قوانين مردسالار كه حاكميت ابدي مرد بر زن را ديكته ميكند, به زندان برويم.

ما مي توانيم با خلاقيت هاي جديد, بار فشار و تهديد وارعاب را به دوش بكشيم, اما نخواهيم گذاشت  اين قوانين تحقيرآميز بر ما مسلط گردد و هزينه  لازم را نيز خواهيم پرداخت. بدون شك خواهيم توانست  گام هاي بسا بزرگتر  و سازنده تر در اين راستا برداريم, چراكه ما در اين راه و براي اين آرمان آماده هر فراز و نشيب  هستيم و همه اين اقدامات ما را در ادامه راه جدي تر مي سازد.

روز جهاني حذف خشونت عليه زنان پيش رو است و از فرصت اين روز, خواهيم توانست بار ديگر خواسته هاي بر حقمان را فرياد كرده و به دفاع از آرمانهاي جنبش  عدالتخواهي زنان ايران برخيزيم. آينده در دستان تواناي ماست. روز را خورشيد مي سازد, روزگارش را ما

در روزهايي كه مي گذرد, شاهد وقايعي هستيم كه آدمي را به درنگ واميدارد تا بيشتر به ريشه ها و دلايل بينديشد. موج بگير و ببند ها و اعمال سركوب و محدوديت ها عليه جنبش عدالتخواهي زنان  كه در روزهاي اخير شتاب گرفته, شامل اين وقايع است.

زنداني بودن روناك صفارزاده, هانا عبدي, و آنچه كه بر دلارام گذشت, همه و همه نشان مي دهد كه جنبش زنان نيز از نعمات دولت مهرورز!! بي نصيب نمانده و آقايان به شدت در پي به بن بست كشاندن و ركود جنبش زنان حق طلب اين آب وخاك هستند.

اما رفتار ما نيز در مقابل اين روند , از دو قانون تبعيت مي كند:

  1. هر كجا كوتاه آمده و سكوت كنيم, اقايان دست به تهاجم زده و دامنه تهديد و سركوب را گسترش ميدهند.
  2. هر كجا كه ما تهاجم كنيم, و عزم ترديد ناپذيرمان در دستيابي به اهداف برحق  را فرياد كرده و هماهنگ و مسنجم عمل كنيم, اقتدارگرايان  را محكوم به عقب نشيني خواهيم نمود.

دستيابي به اهداف و آرمانهاي برابري طلبانه  ما براي رفع تبعيض و بي عدالتي  مستلزم تلاش و پيگيري روزافزون  تك تك ماست. هيچ يك از ما دلارام, روناك , مازيار, زينب و .... را فراموش نخواهيم كرد و در مقابل  قوانين تحقير آميز  و تبعيض مردسالار, سكوت نمي كنيم.

همه ما ميدانيم  كه بهاي انسجام و اتحاد عمل  ما و پاي فشردن بر مطالبات برحقمان, زندان و دادگاه است.

ما انواع تهديد و تهمت ها را به جان مي خريم اما نخواهيم گذاشت  كوچكترين ترديدي ذهنمان را مشغول ساخته , در هيچ شرايطي از تلاش براي تغيير قوانين تبعيض آميز دست نمي كشيم.

هر اقدام حكومت در جهت جلوگيري  از پيگيري هاي ما , نه تنها مؤثر واقع نخواهد شد, بلكه ما را در اين مسير , از روز قبل مصمم تر مي سازد. ما به تمام آنچه  كه در اين مسير ممكن است برايمان اتفاق بيفتد مشرفيم ولي هر خشونت و هر بي عدالتي برايمان انگيزه اي براي تلاش بيشتر بر عليه قوانين ظالمانه موجود است.

سپيده سلامي

 

نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
جمعه بیست و پنجم آبان 1386 ساعت 18:17

 

ترديد نكن , مسافر

من تو را ميشناسم, تو كه ..... چشم ها ي بيقرارت

شتاب هر ثانيه را

به درنگ فراميخواند...

ترديد نكن, فردا از آن توست....

واقعيت اين است كه رفع تبعيض از قوانين  موجود مستلزم تلاش مضاعف است. تلاشي كه همين جوانان با پذيرش ريسك هاي فراوان , آنرا محقق كردند . كساني كه در اين راستا راه پيموده و مي پيمايند و بر اين باور تاكيد كردند كه مي توان بر تبعيض و بي عدالتي سكوت نكرد و طرحي نو را طنين انداز شد. كساني كه بغض فروخفته كودكان كار را ميفهمند  و درد را در چشم هاي بي تاب  مادرانشان , زير چرخ هاي خشونت , لمس ميكنند.

كساني كه زندگي را دوست مي دارند و روياي جهان صلح و يكرنگي  را در سر مي پرورانند. جهاني كه زنان در امواج خشونت  شوهرانشان به بهانه  مسائل ناموسي, به بازوان قدرتمند مرگ سپرده  نميشوند و ”عدالت” حامي آنهاست. جايي كه  هيچ دستي در اثر خشونت پليس نمي شكنند.

با اينكه  اينجا اكنون ديدگاهي است كه باد , حتي تصوير مهرورزي  را هم با خود برده است و مطالبات انساني و بر حق ما توسط  قدرتمندان و ودولت مردان  به تاراج مي رود و مي خواهند ما عشق و  خدمت به انسانها  و  پيگيري حقوق خواهران و مادرانمان را از ياد ببريم, اما همين  نابرابري هاست كه انگيزه و حركت بر اساس حقوق از دست رفته را دوباره به ياد مي آورد و جرقه انديشه هاي جديد را در  ذهن مشتعل مي سازد.

  بايد باور كنيم  جنبش ما زنان در مسير پيشرفت خود , دستاورد هاي  چشم گيري تا همين امروز داشته است كه مسير زنان را به جلو برده و گامهاي كيفي طي نموده است. از اين دست, ميتوان  خاطره روزهاي خرداد ماه و اسفند ماه  را يادآور شد.

اين روزها شاهد حركات واعتراضات رو به گسترش دانشجويان  در دانشگاههاي مختلف  هستيم. گرچه آنان نيز  از واقعيت دولت مهرورز بي نصيب نمانده اند و جواب خواسته هاي بر حقشان  را در همين دانشگاه با ضرب و شتم , زندان و شكنجه  دريافت كردند.

اما بايد به خاطر داشت  كه ماهها قبل از اين , در اسفند و خرداد ماه, و يا حتي قبل از آن, آغازگر اين راه همان هايي بودند كه با امضاء بيانيه كمپين  به قوانين موجود نه گفتند و در رفع تبعيض  و نابرابري  كوشيدند. امروز , حضور روشن روناك ها ومازيار ها.. در تاريكي  شب محدوديت ها و فشارهاي موجود, اثبات  مدعاي ماست وبايد كه خود را دست كم نگيريم بايد كه به خودمان تكيه كنيم و باهم حركت هاي جديدي بي آفرينيم ما ادامه همان راه هستيم و كوشنده آن با دل گرمي به حركت هاي جديد دانشجويي خودرا در كنار آ؛ها و حتي جلوتر از آنها بياندازيم و از سابقه خود دفاع كنيم  وراه را دوباره به جلو باز كنيم ....

سپيده سلامي

 

نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
جمعه بیست و پنجم آبان 1386 ساعت 13:5

نشریه اینترنتی «زنستان» چهارشنبه ۲۳ آبان ماه با اخطار دادسرای اتاق اینترنت وزارت ارشاد، بسته شد.

به گزارش سایت «کانون زنان ایرانی»، دادسرای اتاق اینترنت وزارت ارشاد با اخطار به شرکت‌هایی که هاست و دومین زنستان از آنها خریداری شده بود و احضار مسئولان این شرکتها از آنها خواست که فضای اینترنتی فروخته شده به زنستان را مسدود کنند. این در حالی است که این سایت اینترنتی فعال در حوزه زنان، پیش از این شش بار فیلتر شده بود.

نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
جمعه بیست و پنجم آبان 1386 ساعت 13:3

خبرنامه امیرکبیر: معصومه منصوری، یکی از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر، که از سه هفته پیش بازداشت شده بود، ظهر امروز آزاد شد.

 وی که توسط بازپرسی دادگاه انقلاب به منظور تحویل گرفتن وسایل پدرش فراخوانده شده بود، پس از مراجعه، در روز ۳ آبان بازداشت شد.به گزارش خبرنامه امیرکبیر، پس از بازداشت معصومه منصوری، مامورین وزارت اطلاعات به منزل برادر ایشان مراجعه کرده و او را تهدید کردند در صورت انتشار خبر دستگیری خواهرش، وی و همسرش را نیز دستگیر خواهند کرد. مامورین همچنین آن ها را تهدید کردند که خبر دستگیری را به وکیل ایشان، آقای عبدالفتاح سلطانی، ندهند و به آقای سلطانی اطلاع دهند که خواستار وکالت ایشان نیستند.روز گذشته، دانشجویان و اساتید دانشکده ریاضی دانشگاه امیرکبیر در اعتراض به بازداشت این دانشجو کلاس های درس خود را تعطیل کردند.

نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 ساعت 16:41

 شامگاهان

در ميان فصل يخبندان تاريخ

گشودم ديده بر, جهاني نابرابر

به دنبال جاي پايي

درميان خار و خس

هراسان, ميدويدم

هر سو

تا شايد, يابم, آن افق ناپيدا

افتان و خيزان و خموش

در اين بي كرانه, اقيانوس

رنج و درد

چون شناي وارونه به آب

در غروبهاي, كبود, غبار آلود

باورهاي ديرين و كهن

بسته بر پايم زنجري گران

در گرداب, داغ و  درد

 

شتابان مي دويدم

تا به نوري

طلوعي, يا لبخندي

بر لبان زخمي زمان

برسم شايد

در اين صحراي خشك و بي حاصل

يافتم

مرا سكوني نيست

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 ساعت 16:27

 

همان آرزوي ژرفي هستيد كه شمارا به پيش مي راند

آرزوهايتان هر گونه كه باشد اراده تان همان گونه است

ارادتان هرگونه كه باشد كردارتان همان گونه است

كردارتان هرگونه كه باشد تقديرتان همان گونه است

و اين آرزوي ژرف آزادي و برابري است كه هانا از دير باز خواستار آن بود و با جديت آن را دنبال مي كرد. دختري از ديار آزادي با عشق هميشگي نسبت به انسانيت و زنان و دختران ستمديده ، دختري 21 ساله از جنس آذر ماهي هاي پر شر و شور، زندگيش را از كوچه پس كوچه هاي فقير شهر سنندج آغاز كرد و در جامعه اي نابرابر با هنجارها و قوانيني كه او را به حاشيه مي رانند يكي يكي پله هاي عمر را بالا رفت تا به نوجواني رسيد و طعم اسيري در پنجه قوانين مرد سالار و عرف هاي قرون وسطایي را چشيد. او مي ديد كه خود و همرنجانش در زير فشار مرد سالاري چگونه انسانيت و روحشان زير سوال مي رود.

روزانه با انواع بي احترامي هايي كه به زنان مي رفت برخورد مي كرد، خبرهايي كه از خودسوزي زناني كه فرياد اعتراضشان شعله هاي آتش بود را مي شنيد و مرداني كه با افتخار قتل هاي ناموسي خود را تعريف مي كردند مي ديد و در فكر فرو مي رفت مي گفت چرا ما زنان ايران اين گونه زندگي مي كنيم آيا لياقتمان همين است و يا نمي گذارند آن گونه كه مي خواهيم زندگي كنيم؟... و هزاران سوال ديگر پيش روي او بود که باعث شد مرحله اي نوين در زندگي اش شروع شود. آغاز آشنايش با انجمن زنان آذر مهر بر مي گردد به زماني كه او 17 ساله بود. در كلاس هاي انجمن كه شامل تاريخ زنان، روانشناسي زنان و جامعه شناسي زنان بود فعالانه شركت مي جست و با شور و شوق حاصل از آگاهي و ياد گرفتن به روشنگري در ميان نزديكانش مي پرداخت و با صبر و جديت به مبارزه عليه مردسالاري ادامه مي داد. با بحث هاي جديش که در خانواده انجام مي داد اعضای خانواده را به سمت و سوي افكار برابري طلبانه مي كشاند. او با رفتارش و با وجود مخالفت هايي كه در ابتدا از جانب خانواده با وي مي شد راسخ و استوار به راهش ادامه داد و به سنگ صبور و آموزگار تمام زنان ستمديده ي فا ميل و اطرافيان تبديل شد. مادرانش را با مبارزه آشنا كرد و آنها را با خود همراه كرد.

من به عنوان برادر هانا چيزهاي زيادي از او ياد گرفته ام و در سايه شجاعت و آگاهي او، نسبت به تغيير رفتار خود نسبت زنان و دختران جامعه ام برآمده ام. با تلاش و كوششي كه ازهانا آموخته ام در اين راه قدم برداشته ام. من هميشه از او شنيده ام كه بيشترين مبارزه ما با ذهنيت مردسالار است، ذهنيتي كه راه را بر تمام پيشرفتهاي جامعه و در تمام زمينه ها مي گيرد و انواع خشونت ها را بر جامعه زنان و كودكان روا مي دارد. مي گوید بيشتر جنگ هاي دنيا از ذهنيت مردسالار سر چشمه مي گيرد چون زنان از هر گونه خشونت و جنگ متنفرند و صلح طلب هستند. از نكات شايان توجه ديگر در مورد هانا علاقه زیاد او به كودكان است. هانا می گوید كه اينها نسلي هستند كه بايد در آزادي و برابري زندگي كنند. آيندگان نباید در اين نابرابري به سر برند.

او در كنار سير مطالعاتي و انديشگانش كه هر روز با پيشرفت بيشتري همراه است به فعاليت هاي ديگري نظير جمع كردن كمك هاي مردمي براي زنان بي سرپرست و بي بضاعت و داير كردن كتابخانه و جلسات هفتگي بحث و گفتگو حول مسائل و مشكلات زنان در روستا هاي اطراف سنندج و همچنين كمپين يك ميليون امضا پرداخته است. ما به عنوان خانواده از هيچ كمكي براي رسيدن به اهدافش دريغ نكردیم و در این مبارزه مسالمت جویانه در كنارش بوديم و امروز كه هانا و ساير فعالين جنبش زنان در سراسر ايران زير فشار يا در زندان به سر مي برند همبستگي مان را با جنبش زنان و تمام برابري طلبان ايران اعلام مي داريم و تا اخرين نفس هايما ن از دستاوردهاي اين جنبش دفاع خواهيم نمود.

 

نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 11:18
بيش از 20 تن از فعالان حقوق زنان صبح جمعه به ديدار خانوادهء دكتر زهرا رفتند تا با خانوادهء داغدار او همدردي كنند. دكتر«زهرا.ب» 27 ساله روز 20 مهرماه به همراه نامزدش در همدان توسط نيروهاي ستاد امر به معروف و نهي از منكر دستگير شد و پس از بازگشت _48 ساعته وقتي پدر و مادرش براي اطلاع از وضع فرزندشان به همدان مي‌روند، ماموران اين ارگان از خودكشي دكتر زهرا خبر مي‌دهند.

پدر دكتر زهرا كه خودكشي فرزندش را باور ندارد، مي‌گويد: «براي رسيدگي به پروندهء دخترم به نهادهاي مختلف از جمله رياست جمهوري و قوهء قضاييه نامه نوشته‌ام اما تا اين لحظه جوابي دريافت نكرده‌ام.»

والدين دكتر زهرا پس از تماس ماموران ستاد امر به معروف بلافاصله با پول و سند به همدان رفتند تا وثيقهء احتمالي را تامين كنند. پدر زهرا مي‌گويد: «وقتي تلفن زنگ زد و من شمارهء زهرا را ديدم و شنيدم كه مردي از آن سوي خط از من پرسيد كه آيا شما پدر زهرا هستيد، فكر كردم تصادف كرده است، آن‌ها اجازه ندادند من با دخترم حرف بزنم، وقتي گفتند او را بازداشت كرده‌اند با پول و سند به طرف همدان به راه افتادم.»

او ادامه داد: «آن‌جا به من گفتند بايد به دادگاه و يا به پزشكي قانوني مراجعه كنم و در نهايت به من گفتند دخترم خودكشي كرده در حالي كه برادرش دقايقي قبل از زماني كه به عنوان زمان مرگ در پرونده‌اش نوشته شده با او صحبت كرد و حال زهرا خوب بوده است.»

رحيم، برادر زهرا نيز مي‌گويد: «در پرونده، زمان خودكشي ساعت 9 و ربع اعلام شده اما صحنهء خودكشي قابل پذيرش نيست. آن‌ها يك صندلي را به من نشان دادند كه يك جفت جاي پا مثل مهر روي آن بود. مگر با بالا رفتن از صندلي و درست كردن حلقهء دار با يك پارچه و دار زدن تنها يك جفت جاي پا روي صندلي مي‌ماند.»

همچنين به گفتهء برادر وي در گزارش پزشكي قانوني جراحاتي بر پا و گردن زهرا ديده شده است.

زناني كه به ديدار زهرا آمده‌اند سعي در تسكين مادر زهرا دارند، عروس خانواده براي همهء مهمانان چاي مي‌ريزد و پذيرايي مي‌كند او نگران است، نگران سلامتي همسرش و مادر زهرا:«رحيم اين روزها فقط به ياد خواهرش مي‌گريد. حال مادرش هم از همه بدتر است_ اصلا آرام نمي‌گيرد. اين خانواده دلبستگي زيادي_ به هم دارند. نمي‌دانم آن‌ها پس از مرگ زهرا چه خواهند كرد،فكر نمي‌كنم تا 20 سال آينده هم درد آنان تسكين يابد.»

پدر زهرا تصميم دارد به دادسراي شهيد محلاتي نامه بنويسد.

او مي‌گويد: «دخترم اصلا سياسي نبود، اهل خودكشي‌ هم نبود كه خودكشي كند.»

خانوادهء زهرا در خانه‌اي كوچك در جنوب تهران زندگي مي‌كنند.

زهرا هفت سال در مدرسهء تيز هوشان تحصيل كرده بود.

بعد از قبولي در رشتهء پزشكي و اتمام درسش به درخواست خود، طرح پزشكي‌اش را در يكي از روستاهاي محروم همدان، نزديك دهگلان مي‌گذراند.

پدر آن روزي را كه زهرا براي آخرين بار اين خانهء كوچك را ترك مي‌كرد به ياد دارد: «در حالي كه كنارم نشسته بود از مريض‌هايش در روستا گفت. از پيرزني كه پايش درد مي‌كرد و نيمه شب با آه و ناله آمده و زهرا او را معاينه كرده است.»

صبح روز بعد پيرزني دعاگو و خوشحال به درمانگاه آمده تا از زهرا تشكر كند. فضاي سنگين و حرف‌هاي تاثيرگذار پدر زهرا، بغض حاضران _را مي‌شكند.

اين روزها فشار خون مادر زهرا بالاست و مرتب بايد او را پيش پزشك ببرند. در چشم‌هاي پدرش هم پيداست كه چقدر به خانم دكتر بودن دخترش مي‌باليده است.

پروين اردلان، نوشين احمدي خراساني، آزاده فرقاني، احترام شادمهر، طلعت تقي‌نيا، ناهيد ميرحاج، خديجه مقدم، فرخنده احتسابيان، مينو مرتاضي، نازي اسكويي، گوهر شميراني، ناهيد كشاورز، سارا لقماني و جلوه جواهري از جمله فعالان حقوق زنان هستند كه در اين ديدار شركت كردند.

نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه نوزدهم آبان 1386 ساعت 22:15

معصومه ضیاء ۲۲ خرداد سال ۸۵ در تجمعی اعتراضی زنان نسبت به قوانین تبعیض آمیز در میدان هفت تیر دستگیر شد و یک هفته در بند ۲۰۹ زندان اوین به سر برد.چهارشنبه ۱۶ آبان ماه دادگاه تجدید نظر معصومه ضیاء برگزار شد و حکم یک سال حبس تعزیری برایش تایید شد.فریده غیرت، وکیل پرونده معصومه ضیاء که نسبت به این حکم معترض است می گوید: “چهارشنبه ۱۶ آبان دادگاه تجدید نظر برگزار شد و قاضی خیلی فوری همان جا حکم را صادر کرد و من هم فوری اعتراض کردم و ۲۰ روز نیز فرصت دارم تا لایحه اعتراضی ام را به دادگاه ارسال کنم.”به گفته غیرت حکم یک سال حبس تعزیری تنها برای اتهام “اقدام علیه کشور از طریق شرکت در تجمع غیر قانونی ” است و قسمت دوم اتهام معصومه ضیاء که “ایجاد جنجال و هیاهو” بوده به دادگاه عمومی ارسال شده و هنوز از نتیجه این اتهام خبری نیست.او می گوید: “قاضی در اعتراض من که چرا چنین حکم هایی را برای فعالان حوزه زنان تعیین می کنید و آنها را سابقه دار می کنید ؟ پاسخ داد که اینها بعدا مخالف ر‍ژیم می شوند و من گفتم که این زنان که فعلا نه تنها مخالف رژیم نیستند بلکه در چارچوب قانون هم عمل می کنند.”

کانون زنان ایرانی

نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه نوزدهم آبان 1386 ساعت 22:8

وکیل مدافع دل‌آرام علی (از متهمان پرونده‌ی تجمع ۲۲خرداد) گفت: ‌صبح امروز با مراجعه به قوه قضاییه و دفتر سخنگوی مطلع شدم که دستور توقف اجرای حکم موکلم برای بررسی مجدد پرونده صادر شده است.نسرین ستوده در همین رابطه  اظهار داشت:‌ پیش از این موکلم در نامه ای به رییس قوه قضاییه توقف اجرای حکم خود را خواستار شده بود.

وی افزود: یکی از ایرادات وارد بر حکم صادره این است که این حکم حتی به رویت موکلم نرسیده و پیش از آن تماسی از اجرای احکام گرفته شده تا موکلم خود را معرفی کند و موکل تنها طبق اعلام کارمند اجرای احکام از محتویات حکم تجدید نظر خود مطلع شده است.

دل‌آرام علی از سوی شعبه‌ی ۱۵ دادگاه ‌انقلاب به دو سال و ۱۰ ماه حبس تعزیری و ده ضربه شلاق محکوم شده بود که شعبه‌ی ۳۶ دادگاه تجدید نظر دو سال و شش ماه از حبس وی را مورد تایید قرار داد.

نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه نوزدهم آبان 1386 ساعت 10:48

نيمي ستاره ي پنهان
فروخورده / بغض منتظر
نيمي نگاه آويزان
ازمصراع هاي شعرمن
 
مگربالي گشوده شود
وتكه اي عشق
دست درازكند
 
سرانگشتان تو
ماه را
دردلواپسي كدام رؤياها مي جويد
 
اين فصل
خستگي صدايم را
درخاموش ترين عقربه هاي مضطرب
به باد مي دهد
 
اين كلمه هاي سنگين
دنباله ي كدام صداست
 
قطارانتظار
دركدام ايستگاه بايد
توقف كند
اين صداهاي لرزان
چشم هاي پنهان
درپشت پنجره
شكوفه هاي فروردين را
درخطوط دستان شان
استخاره مي كنند

از دوست و يار عزيزمان آقاي مسعود بيزار گيتي 
 

نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه نوزدهم آبان 1386 ساعت 10:45

دل شوره دارم ... منتظرم. انتظار خوبی نیست ... سعی می کنم سرم را گرم کاری کنم ... نمی شود! به تارا پیغامی می دهم : چه خبر؟ و می دانم جوابی نیست. این روزها انتظار خبربیهوده است. راه می روم. می نویسم. می خوانم. نمی شود ... این دلشوره لعنتی دلم را چنگ می زند و نفسم را به شماره می اندازد.

امروز چهارشنبه است. چیزی نمانده به آخر دنیا و من احساس ناتوانی می کنم. ای کاش می دانستم چه بنویسم که آقایان بخوانند و بدانند دل آرام در بند آرام دل همه ماست ... ای کاش می دانستم ... ای کاش می توانستم فریاد بزنم، بلند ... بلند، آنچنان که به گوش همه زندانبان ها برسد. بگویم جرم دل آرام این است که فکر می کند. جرم دل آرام این است که تلاش می کند. و شما چه کوچکید ! چقدر کوچک ...

می دانم که دل آرام در بند هم جلو می رود ... نمی ایستد! این را همه ما یاد گرفته ایم و می دانیم که ایستادگی برای برابر خواهی پرداختن هم دارد.

امروز چهارشنبه است ... می خواهم به خیابان بروم. مردم را صدا کنم و برایشان تعریف کنم ... مثل یک داستان. بگویم می دانی این کودکان آدامس فروش چه دنیایی دارند؟ نمی دانی؟! دوستی دارم به نام دل آرام که شریک لحظه هاشان بوده است.

دختران به ظاهر شاد را صدا کنم و بگویم می ترسید؟ دوستی دارم که هرگز ازحافظه آسفالت های میدان هفت تیر پاک نمی شود ...

به مرد بی حوصله منتظر در ترافیک بگویم توان صبر کردن نداری ؟ دل آرام ما می خواهد دو سال و نیم از عمرش را در بند سر کند و صبر کند و ناامید نشود ...

دل شوره دارم. این تلفن لعنتی ساکت است. دیگر شرم دارد از خبرهای بد. اخبار دستگیری. احضاریه ...

دل شوره دارم ... و منتظرم کسی صدایم کند و بگوید تمام شد! تمام این بازیها شوخی کوچکی بود. که در سرزمین ما مددکار را برای کار دیگری به زندان می برند. که به دل آرام ها بدون بند احتیاج داریم. که جمع آوری امضا جرم نیست. که اگر دستت را بشکنند مجازات می شوند. که هوو بد است. که من نصف مرد نیستم. که کودکمان از جدایی نمی ترسد ...

نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه نوزدهم آبان 1386 ساعت 10:43
پیگیری های خانواده هانا عبدی برای گرفتن خبری از محل نگهداری و دلیل بازداشت او بی نتیجه ماند. شمسی اصغری مادر هانا می گوید: 13 آبان که هانا را گرفتند به ستاد خبری اطلاعات مراجعه کردیم که به ما گفته شد 3 – 4 روز دیگر بیایید دنبال دخترتان. امروز دوباره مراجعه کردیم که فقط توانستیم با یک نفر درستاد خبری صحبت کنیم که به ما گفت: یک ماه دیگر بیایید دادگاه دنبالش!! وقتی از آنها در مورد جرم هانا پرسیدیم هیچ پاسخ روشنی نگرفتیم و فقط گفتند این مسائل بعدا مشخص می شود.
مادر هانا درباره نحوه برخورد ماموران می گوید: برخورد ها زیاد مناسب نبود و حتی به ما گفتند این چه دختری است که شما تحویل جامعه داده اید!! فرید عبدی 24 ساله در مورد فعالیت های هانا می گوید: هانا فقط در حوزه زنان فعالیت می کرد. آنها در زمستان گذشته برای زنان بی سواد در روستاها رایگان کلاس گذاشتند.

او با دوستانش در انجمن آذرمهر برای زنانی که ترک اعتیاد می کردند با هزینه خودشان جشن می گرفتند. آنها صندوق هایی تهیه کرده بودند و آنها را بین دوستان وآشنایان پخش می کردند و از پولش برای زنان بی سرست هدیه می گرفتند و به دیدن آنها می رفتند. برای زنان کلاس حقوق و تاریخ زن برگزار می کردند و همه فعالیت هایشان در این حوزه بود. ما هم به آنها کمک می کردیم. برای آنها امضا جمع می کردیم.من خودم به برابری زن و مرد اعتقاد دارم. هانا و روناک معلم من هستند و با این وجود چگونه می توانم به برابری ایمان نداشته باشم؟

روناک نیز با خانواده اش تماس تلفنی گرفته و گفته است که بازجویی اش تمام شده اما نمی داند چرا آزادش نمی کنند. به گفته خانواده اش روناک وضعیت روحی خوبی نداشته است.

نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه نوزدهم آبان 1386 ساعت 10:37

"حفظ حقوق شهروندی از ارکان اساسی عدالت و قضاوت اسلامی است ."این شعاری است که از طرف روابط عمومی دادگستری استان تهران روی یک پلاکارد پارچه ای نوشته شده و بالای پله ها ی در ورودی دادگاه انقلاب تهران، خیابان معلم نصب شده است .

هر بار به هر مناسبتی که تعدادش هم کم نیست به دادگاه انقلاب می روم یا از جلوی آن رد می شوم ناخودآگاه نگاهم بر این شعار ثابت می ماند و برای چندمین بار آن را می خوانم. با خود می گویم 27 سال است با این شعارها زندگی کرده ایم اما آیا براستی حقوق شهروندی مان حفظ شده است؟! اگر حفظ حقوق شهروندی از ارکان اساسی عدالت و قضاوت اسلامی است پس آیا نمی توان ادعا کرد که بسیاری از مسئولان مملکت بر خلاف ادعای خودشان مسلمان نیستند، چون حفظ حقوق شهروندی از ارکان قضاوت شان نیست؟

اکثریت مردم کشورمان فارس، آذری، بلوچ، کرد، عرب و ترکمن زندگی شان آمیخته با دین است فرق نمی کند که مسلمان باشند یا مسیحی، کلیمی باشند یا زرتشتی و یا حتی پیروان ادیان دیگر... آنان نه ادعای دینداری دارند و نه دینداری شان از نوع حکومتی است. بر خلاف آنان، مسئولانی را می بینیم که ادعای مسلمانی دارند، خود را بهشتی می دانند و حتی قصد دارند مردمان را به زور سر نیزه به بهشت برانند. آیا واقعا آنان مسلمانند ؟ تعریف آنان از عدالت چیست؟

درک همین جمله ی نوشته شده روابط عمومی دادگستری تهران و مفهوم شهروند و حقوق او به سال ها آموزش نیاز دارد، نه تنها برای شهروندان که حقوق شان را بشناسند، بلکه برای آنان که برمسند قضاوت تکیه زده اند تا بدرستی داوری کنند. اما تجربه نشان داده که بسیاری از داوران ما با این مفاهیم بیگانه هستند.

آنگاه که به منزل شخصی افراد در خرم آباد هجوم می آورند، کارگاه کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین را برهم می زنند، در ذهن مردم تماشاگر تشویش ایجاد می کنند و کارگاه آموزش حقوق زن را جلسه لهو و لعب نام می نهند کدام رکن از عدالت را نشانمان می دهند؟

در کدام قانون عدالتخانه ای آمده است که با پیش داوری های سوگیرانه و بی اطلاع از وجود کارگاهی آموزشی با اسلحه به جمعی در خانه حمله کرد وبا قنداق تفنگ همه را مورد ضرب و شتم قرار داد؟

وقتی آن قاضی در خرم آباد که لباس روحانی برتن دارد به زارا دختر دانشجویی که هنوز ازدواج نکرده می گوید من می دانم می خواهی چهار شوهر اختیار کنی درکی از عدالت و قضاوت اسلامی دارد؟

آیا وقتی برادر 17 ساله ای را که طبق قوانین حقوق کودک هنوز کودک محسوب می شود به جای خواهرش گروگان می گیرند و به بازداشتگاه می برند رعایت حقوق شهروندی صورت گرفته است؟

آیا وقتی روناک صفا زاده این دختر زحتمکش کرد را که دغدغه ای جز مسایل زنان نداشته دستگیر می کنند و مادر رنج کشیده و نگران اش را در بی خبری به انتظار نگه می دارند حقوق شهروندی که از ارکان اساسی قضاوت و عدالت اسلامی است حفظ شده است؟ اکنون نه تنها روناک در زندان است که هانا عبدی همکار او را نیز در بند کرده اند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه هفدهم آبان 1386 ساعت 11:14

خبر کوتاه بود: «حکم دو سال و نیم حبس دلارام علی را تایید و به دایره اجرای احکام فرستاده اند، پدر دلارام را تهدید کرده اند که اگر دلارام خودش را معرفی نکند حکم جلب دارند و برایش بدتر می شود». روز شنبه ۱۲ آبان ماه نیز از اجرای احکام به زهره ارزنی گفته اند: «که حتا یک ساعت هم او فرصت ندارد و باید هرچه زودتر خود را معرفی کند». زهره ارزنی خواسته بود که حداقل چند روزی به دلارام فرصت بدهند، تا خود را آماده کند و به آنها گفته بود: «دلارام تازه ازدواج کرده، کمی به او فرصت بدهید». اما در برابر صدایی بی فروغ و بی رحم قرار گرفته بود که: دلارام اگر خودش را معرفی نکند «فراری» محسوب می شود،… سنگینی این خبر همه را غافلگیر و شوکه کرد. و این پرسش که چرا؟ به راستی چرا با این عجله، حتا بدون ابلاغ حکم به وکلایش و فقط با ابلاغی شفاهی؟

 

این پرسشی است که در این چند روزه ذهن همه فعالان کمپین یک میلیون امضاء، را به خود مشغول کرده. به راستی چرا بعد از ۲ سال از تجمع ۲۲ خرداد و در حالی که تجمع دیگری هم بعد از آن برگزار نشد، باز هم در اجرای احکام ناعادلانه و غیرقانونی مربوط به تجمع قانونی ۲۲ خرداد، پافشاری می کنند؟ چند فرضیه برای درک این تصمیم غیرقانونی دولت - مردان وجود دارد:

 

۱ - اول آن که بسیاری از فعالان جامعه مدنی در این اندیشه بودند که صدور احکام ناعادلانه و غیرقانونی، در واقع تیغ برنده ای است بالای سر فعالان جنبش زنان تا از «فعالیت» قانونی خود باز بمانند. اما حالا این سئوال پیش آمده که آیا نفس «فعالیت»های خاص (منظور به شکل برگزاری تجمع است) یا «فعالیت» در شکل عام آن؟ برای پاسخ به این پرسش باید بدانیم که فعالان جنبش زنان، پس از ۲۲ خرداد ۱۳۸۵ در میدان هفت تیر دیگر تجمعی برگزار نکرده اند و فعالیت در این حوزه به نوعی تعطیل بوده است، پس چرا می خواهند احکام غیرقانونی شان را به این سرعت اجرا کنند و دلارام را با دستپاچگی و عجله، به زندان ببرند؟ چه خواب شومی برای زنان ایران دیده اند که دلارام باید اولین قربانی آن باشد؟

 

یک وجه دیگر قضیه آن است که احتمال می رود دولت _ مردان به این نتیجه رسیدند اکثر حاضران تجمع ۲۲ خرداد میدان هفت تیر، هرچند که دیگر تجمعی نگذاشته اند، اما این به مثابه ناامیدی و بازماندن از فعالیت هایشان نیست بلکه فعالیت هایشان را به شکلی دیگر (یعنی در کمپین یک میلیون امضاء) با شادابی و توان بیشتری پی گرفته اند؟ روشن است که بر اثر کسب تجربه و پختگی فعالان، انرژی و نشاط و پتانسیل برآمده از تجمع ۲۲ خرداد به کمپین یک میلیون امضاء، ارتقاء یافت. بنابراین اگر از این زاویه هم نگاه کنیم، به این نتیجه می رسیم که مسئله دولت - مردان، برگزار کردن تجمع یا نکردن نبوده و نیست بلکه به طور کلی «فعالیت» در مسیر احقاق حقوق زنان است که هدف مخالفت و دشمنی آنان است نه صرفا برگزاری تجمع که فقط یکی از ابزارهای متنوع فعالیت است. بنابراین اجرای عجولانه حکم دلارام علی، در واقع تنبیه کل فعالان جنبش زنان است که در کمپین یک میلیون امضاء گرد هم آمدند و گسترش یافتند تا جایی که امروز به بخش فعال و غیرقابل انکار جنبش بزرگ جامعه مدنی ایران تبدیل شده اند.

۲ - اما فرضیه دیگر آن است که نیروهای رادیکال و خشن و زن ستیز بر آنند که برای خنثا کردن جنبش یک میلیون امضاء (و با کمک گرفتن از فرمول منسوخ و ضد انسانی «بهترین دفاع، حمله است») دست به حرکتی بی رحمانه علیه جنبش زنان بزنند، یعنی تصویب سریع «لایحه ضدخانواده» که از طرف دولت به مجلس هفتم ارائه شده است. در واقع تصویب این لایحه می تواند دهن کجی بزرگی به خواسته های فراگیر جنبش یک میلیون امضاء باشد و از این رو یک فرضیه این است که آنان می خواهند با تصویب سریع این لایحه، برگ برنده ای در خنثا کردن جنبش، از آن خود سازند، و نشان دهند که فعالیت های موثر و سرنوشت ساز جنبش یک میلیون امضاء، بی مقدار و کم تاثیر است. آیا مجلس هفتم با پذیرش و تصویب این لایحه، نفرین و لعنت ابدی زنان کشور را خواهد پذیرفت؟......

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 ساعت 10:49
در حالي که بيش از يکصد سال از آغاز فعاليت هاي زنان براي احقاق حقوق ابتدايي شان مي گذرد، جنبش زنان همچنان روزهاي پرتنشي را طي مي کند. در سال هاي گذشته با توجه به فضاي محدود جامعه و عدم وجود سخنگاه براي پرداختن به مطالبات زنان، آنها از فرصت هايي چون هشتم مارس، روز جهاني زن و بيست و دوم خرداد ماه براي به خيابان آوردن خواست ها و عمومي کردن شان استفاده کرده و دست به تجمعات آرامي زدند. تجمعاتي که اگرچه مطابق با اصل 22 قانون اساسي، آزاد و مجاز است اما با برخوردهاي شديد نيروي انتظامي مواجه شد. به گونه اي که بسياري مورد ضرب و شتم قرار گرفته و بازداشت شدند. اين افراد بعد از گذران چند روز در بند 209 اوين، با وثيقه هاي سنگين آزاد شدند.

اما اين روند متوقف نشد و دستگيري فعالان جنبش زنان در سيزدهم اسفند ماه شکل جنجالي تر به خود گرفت. جمعي از زنان که براي اعتراض به دادگاه در حال اجراي بازداشت شدگان 22 خرداد مقابل دادگاه انقلاب گرد هم آمده بودند با برخورد شديد نيروي انتظامي مواجه شده و بازداشت شدند. "نوشين احمدي خراساني- پروين اردلان- ناهيد کشاورز- محبوبه حسين زاده- محبوبه عباسقلي زاده- نيلوفر گلکار- پرستو دوکوهکي- مريم ميرزا- مريم حسين خواه- ناهيد جعفري- مينو مرتاضي- فاطمه گوارايي- شهلا انتصاري- سوسن طهماسبي- آزاده فرقاني- ژيلا بني يعقوب- ناهيد انتصاري-آسيه اميني- شادي صدر- ساقي لقايي- ساغر لقايي- الناز انصاري- سارا ايمانيان- جلوه جواهري- زارا امجديان- زينب پيغمبرزاده - نسرين افضلي- مهناز محمدي- سميه فريد- فريده انتصاري- رضوان مقدم- سارا لقماني" به بند 209 زندان اوين منتقل و بعد از مدتي با وثيقه هاي سنگين آزاد شدند.

چند روز بعد در تجمع هشتم مارس، مارال فرخي، گيتا احمدي، مونا فياض بخش? ناهيد نوروزي و سمانه مرادياني نيز بازداشت و روز بعد پس از گذران يك شب در بازداشت‌گاه وزرا، با قيد ضمانت آزاد شدند.

از طرفي ديگر، قدرت که راه هر گفتماني را مسدود کرده است، حرکت هاي مدني چون کمپين يک ميليون امضا عليه قوانين تبعيض آميز را نيز تاب نياورده و فعالان مربوطه به طور مداوم مورد تهديد، بازداشت و بازجويي قرار مي گيرند. چنانکه روند بازداشت کمپيني ها همچنان ادامه دارد. روناک صفارزاده، گرافيست و فعال در حوزه زنان و عضو انجمن زنان آذرمهر كردستان که به همراه هانا در روز جهاني کودک، در سنندج به جمع آوري امضا براي کمپين مشغول بودند، از آخرين بازداشت شدگان هستند. روناک مدت طولاني ست که در بند است و نه تنها از وي خبري به خانواده اش نمي دهند بلکه در مقابل پرس و جوهاي آن ها، مادر را مورد ضرب و شتم قرار مي دهند.

احکام صادره براي فعالان زن، جامعه ي جهاني را به شگفت آورده است. فعاليت هاي مدني عمدتا نقدي بر سياست گذاري هاي دولتمردان است که توجه به چنين انتقاداتي مي تواند در جهت بهبود روند برنامه هاي دولت تاثيري مثبت داشته باشد. اما احکام مزبور گوياي حقيقتي ديگر است: زنان سهمي از حقوق شهروندي ندارند.

اين روزها نيز از جمله آخرين احکام صادره که اعتراض همگان را برانگيخته است تاييد حکم دلارام علي، فعال حقوق کودکان و زنان است که وي را براي مدت دو سال و شش ماه به زندان و ده ضربه شلاق محکوم کرده اند. کارنامه ي دلارام علي، مددکار جوان 24 ساله، گوياي فعاليت هاي انسان دوستانه ي وي است. او که به معناي واقعي مددکاري را تجربه ي عملي کرده است، به ميان کودکان و زنان پامنار و امامزاده يحيي و ناصر خسرو و ساير مناطق جنوبي تهران مي رود. وي علاوه بر پيگيري وضعيت خانواده ها و کودکان، به برگزاري کارگاه هاي آموزشي کاهش خشونت، مبارزه با ايدز و موارد ديگر مي پردازد. دلارام در زلزله ي بم به کمک زنان و کودکان زلزله زده شتافت و در بحراني ترين شرايط کمک هاي درخور توجه اي به آنها نمود. او همچنين با پا گرفتن کمپين يک ميليون امضا، فعاليت خود را در اين راستا آغاز کرده و همراه ساير کمپيني ها براي احقاق حقوق زنان تلاش مي کند. و البته در مقابل تمامي خدمات اجتماعي که به صورت داوطلبانه انجام مي دهد، زندان و ضربات شلاق نصيبش شده است.

دل آرام علي، تنها زني نبود که حکم شلاق برايش صادر شد، عاليه اقدام دوست نيز که در 22 خرداد 1385 بازداشت شد به جرم شرکت در تجمع غير قانوني مطالبات زنان و بر هم زدن نظم عمومي به سه سال و چهار ماه حبس و بيست ضربه شلاق محکوم شد.

در ماه گذشته دادگاه بسياري از افراد بازداشت شده برگزار و يا قرار دادگاه براي ماه هاي آتي تعيين شده است.

فشار و ايجاد ارعاب از سوي حکومت نه تنها از ميزان خود نکاسته که بر آن نيز افزوده است. اما در کنار آن روز به روز با بالاتر رفتن سطح آگاهي زنان نسبت به حقوقشان، بر تعداد فعالان افزوده مي شود.

نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
چهارشنبه شانزدهم آبان 1386 ساعت 10:26

پس از گذشت یک ماه از بازداشت و بی خبری از روناک صفازاده ، دیروز 13 آبان 1386 هانا عبدی فعال دیگر حقوق زنان و کمپین در کردستان بازداشت شد. او دوست و همراه روناک صفازاده و از اعضای انجمن زنان آذر مهر زنان کردستان است. طبق گفته خانواده او، هانا را ماموران امنیتی در خانه پدر بزرگش در سنندج بازداشت کردند. ماموران که حدود 7 نفر بودند، پس از بازداشت هانا، به خانه پدر او رفتند و پس از بازرسی خانه کیس کامپیوتر هانا و چند دفترچه حقوقی کمپین را با خود بردند.

هانا 21 سال دارد، دانشجوی رشته روان شناسی در دانشگاه پیام نور بیجار است و در جمع آوری امضا برای کمپین فعال بوده است.به نظر می آید که تلاش برای بی صدا کردن صدای حق طلبانه زنان ابعادی تازه و گسترده یافته است. دیروز دلارام علی در تهران حکم زندان گرفت، هانا عبدی در سنندج بازداشت شد و روناک صفازاده هم همچنان در بازداشت به سر می برد.

نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه پانزدهم آبان 1386 ساعت 11:34

تاريخ 25 نوامبر به يادبود خاطره سه خواهر اهل جمهوري دومينيکن، بنام خواهران ميرابال، انتخاب شد. قتل اين سه زن در سال 1960 در دوران حکومت ديکتاتوري رافائل تروئيلو (1930 تا 1961) صورت گرفت. اعلان اين روز به عنوان «روز جهاني عليه خشونت بر عليه زنان»  به عنوان احترام به خواهران ميرابال، و همچنين اذعان به وجود خشونت جنسي در جهان مي باشد. اين روز براي اولين بار در «اولين گرد همايي فمينيستي براي آمريکاي لاتين و جزاير درياي کارائيب» که در بوگوتا، کلمبيا، در روزهاي 18 تا 21 ژوئيه 1981، تشکيل شد، به عنوان «روز جهاني عليه خشونت عليه زنان» اعلان شد. در آن گردهمايي زنان به طور اصولي و پايه اي، خشونت بر پايه جنس را از خشونت بدني در محدوده خانواده گرفته تا تجاوز و آزار و اذيت جنسي و همچنين خشونت دولتي که شامل شکنجه و آزار زندانيان سياسي زن مي شود، محکوم کردند. بدنبال اين اقدام، در روز 19 اکتبر 1999، در هفدهمين جلسه کميته اجتماعي، انساني و فرهنگي (کميته سوم سازمان ملل) در پنجاه و چهارمين دوره مجمع عمومي، نمايندگان جمهوري دومينيکن از جانب کشور خود و 74 کشور عضو، پيش نويس قطعنامه اي را ارائه دادند که تقاضا دارد روز 25 نوامبر به عنوان روز جهاني حذف خشونت عليه زنان اختصاص داده شود.

کميته سوم سازمان ملل نيز پيش نويس آن قطعنامه را بدون راي گيري تصويب کرد و از آن پس، روز 25 نوامبر بعنوان «روز جهاني حذف خشونت عليه زنان» نامگذاري شد.

در روز 17 دسامبر 1999، مجمع عمومي در 83مين جلسه جامع خود از 54مين دوره، بر اساس گزارش کميته سوم، ، قطعنامه مذكور را درباره «روز جهاني حذف خشونت عليه زنان» پذيرفت.

نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 11:28
روزگارغريبي است نازنين
وعشق را كنار تيرك راه
بند تازيانه مي زنند

دلارام تنها دو روز فرصت دارد !!

يك ماه از ازدواج دلارام نگذشته است وحال بايد با روزهاي خوب آغاز زندگي مشترك خود واع كند..

او را به جرم برابري خواهي و عدالت طلبي به بند مي كشند!

دور جديدي را براي سركوب شروع كرده اند. زندان بهايي است كه ما براي فرياد و بغض فرومانده در گلوي زنان وطن مي پردازيم..   تصور دلارام پشت ميله هاي زندان سخت است. تحمل تصوير حبس روح آزاد انديش و جسور دلارامي كه هنوز رد نوازشش بر سر كودكان بم جا مانده است دشوار است. حرف دلارام با حرف ما يكي است. ما را هم به بند ميكشيد؟ چند نفر را ؟  شلاق ها غرورش را جريحه دار مي كنند .. ميگويد كه از زندان وحبس واهمه دارد. اما افتخار مي كند كه قرار است هزينه ي راهي كه انتخاب كرده را بپردازد. ‌

خسته ايم از اين همه كابوس و پريشاني .. خسته ايم اما مرئيه نمي سراييم .. سكوت نخواهيم كرد!

"نگاه هاي خيره تان را بر چشم هاي اميدوار ما بدوزيد و شلاق هايتان را بر تن مان فرود آوريد

اينجا آخر دنيا هم که باشد

اشک نمي ريزيم"

دلارام را به جرم شركت در تجمع مسالمت آميز ۲۲ خرداد ۸۵ كتك زدند دستش را شكستند و امروز صبح دادگاه تجديد نظر پرونده ي وي را به انضمام حكم بازداشت به دايره ي اجراي احكام ارجاع داده است. دادگاه تجديد نظر ضاربين دلارام را تبرئه كرده و او را به   دو سال و شش ماه زندان و ده ضربه شلاق محكوم كرده است. اين حكم غير قابل تعليق است و به رغم آنكه به متهمين براي معرفي به اجراي احكام 20 روز فرصت مي دهند دستور بازداشت وي صادر شده و او بايد ظرف دو روز آينده خود را به دايره ي اجراي احكام معرفي كند. حکم اوليه دلارام دو سال و ده ماه حبس و ?? ضربه شلاق بود. 

دلارام علي به  خبرنگار سياسي آفتاب مي گويد: "حکم دادگاه تجديدنظر به دو سال و شش ماه حبس تعزيري و ده ضربه شلاق تغيير کرده است و از اتهام بر هم زدن نظم و آسايش عمومي تبرئه شده‌ام. وي افزود: بايد طي دو روز آينده خود را به زندان معرفي کنم و عليرغم اين که به متهم 20 روز براي معرفي به زندان وقت مي‌دهند، به من اعلام شده که بايد طي دو روز آينده خود را معرفي کنم و دستور بازداشت من هم صادر شده است" 

تهديد .. تحقير .. توهين.. حبس و شلاق ما را به سكوت وا نخواهد داشت.

نمود عدالت در دستگاه قضايي محبوس كردن زنان آزاديخواه وطن است؟

گيرم دلارام را به بند كشيديد ..  با رويش ناگزير جوانه چه مي كنيد؟

نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
دوشنبه چهاردهم آبان 1386 ساعت 11:26

زنان پيام آوران صلح

كوه ها تكيدند

ابرها باريدند

درياها تبخير گشتند

از اين درد بي كران

اما من ايستادم

من ماندم

من زندگي بخشيدم  به زمين كه پيش تر مرده بود

من بر فراز آسمان طاق رنگين كمان  را كوبيدم

دريا را لبريز كردم از عشق

من دروازه قلبم به وسعت تاريخ گشودم

تا زخميان بي نام در آن مسكن گزينند

هرچند گل رويم را تازيانه هاي باد پرپر كردند

اما من ايمانم را در لاي صخره ها كاشته بودم

من به اندازه دنياي پيدا و ناپيدا

ايمانم را تكثير كردم

من زنم

من صلح و صبح را با آواز خود خواهم آورد

نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 22:20
سارا لقایی، فعال جنبش زنان و از جمله بازداشت شدگان ۱۳ اسفند سال گذشته به دادگاه انقلاب احضار شد.
به گزارش میدان زنان براساس احضاریه ای که امروز به دست او رسیده است، باید ساعت ۸ و نیم روز اول دی ماه برای محاکمه در شعبه ۱۳ دادگاه انقلاب تهران حاضر شود.
تاکنون برای دادگاه ۱۳ نفر از دستگیرشدگان ۱۳ اسفند تعیین وقت شده و یکی از آنها محاکمه شده است.
نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 8:43

 

خبرنامه امیرکبیر: از معصومه منصوری، یکی از دانشجویان دانشگاه امیرکبیر، که روز پنج شنبه

۳ آبان توسط بازپرسی دادگاه انقلاب به منظور تحویل گرفتن وسایل پدرش فراخوانده شده بود،

هیچ گونه اطلاعی در دست نیست.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر محمدعلی منصوری، پدر این دانشجو، اوایل شهریورماه سال جاری

به دلایل نامعلومی بازداشت شد که پس از آن خانواده وی مرتبا پیگیر وضعیت او بودند. در

پیگیری های متعددی که خانواده منصوری در خصوص وضعیت پدرشان از طریق دادگاه انقلاب

داشتند، بارها از سوی متین راسخ، بازپرس شعبه ۱ دادگاه انقلاب، تهدید به دستگیری و برخورد

شده بودند.

مامورین وزارت اطلاعات همچنین از زمان دستگیری محمدعلی منصوری بارها با این خانواده

تماس گرفتند و آن ها را از پیگیری وضعیت پدرشان و اطلاع رسانی در این خصوص منع کرده

بودند. مامورین این وزارتخانه همچنین طی تماسی که روز دوشنبه، ۲۹ مهرماه، با معصومه

منصوری داشتند از وی خواسته بودند در تجمع اعتراض آمیز «ستاره ها در اوین» که روز سه

شنبه ۳۰ مهر، در دانشگاه امیرکبیر برگزار شد، شرکت نکند.

شنیده ها حاکی از آن است که چهارشنبه هفته گذشته بازپرسی دادگاه انقلاب طی تماسی

که با معصومه منصوری داشته، از وی خواسته بود روز پنجشنبه برای گرفتن وسایل شخصی

پدرش، که هنگام دستگیری از منزل او ضبط شده بود، مراجعه کند. پس از مراجعه این دانشجو

برای تحویل گرفتن وسایل پدرش، مامورین او را نیز دستگیر کردند. به نظر می رسد دستگیری

این دانشجو بی ارتباط با شرکت او در تجمع دانشجویی روز سه شنبه دانشگاه امیرکبیر نباشد.

پس از بازداشت معصومه منصوری، مامورین وزارت اطلاعات به منزل برادر ایشان مراجعه کرده و

او را تهدید کردند در صورت انتشار خبر دستگیری خواهرش، وی و همسرش را نیز دستگیر

خواهند کرد. مامورین همچنین آن ها را تهدید کردند که خبر دستگیری را به وکیل ایشان، آقای

عبدالفتاح سلطانی، ندهند و به آقای سلطانی اطلاع دهند که خواستار وکالت ایشان نیستند.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر در مدت ۱۰ روزی که از بازداشت معصومه منصوری می گذرد،

مسئولین دادگاه انقلاب و وزارت اطلاعات اجازه هیچ گونه تماسی را به این دانشجوی با خانواده

اش نداده اند و در حال حاضر خانواده این دانشجو در خصوص وضعیت فرزندشان در بی خبری

کامل به سر می برند. برخی منابع خبری از نگه داری این دانشجو در بند ۲۰۹ زندان اوین خبر

داده اند.

به نظر می رسد بازداشت معصومه منصوری جهت اعمال فشار مضاعف بر محمدعلی

منصوری، پدر در بند این دانشجو، جهت اخذ اعترافات مورد نظر مامورین وزارت اطلاعات باشد.

معصومه منصوری از بیماری عصبی رنج می برد و در یک سال و نیم اخیر تحت درمان بوده و

قطع ناگهانی داروهای مورد نیاز، آسیب جدی به سیستم عصبی وی وارد می کند.

معصومه منصوری دانشجوی ورودی ۸۳ رشته علوم کامپیوتر دانشگاه صنعتی امیرکبیر است که

در سال ۸۴-۸۵ عضو شورای صنفی دانشکده ریاضی و مسئول واحد علمی شورا بوده است.

لازم به توضیح است معصومه منصوری هیچ گونه رابطه خانوادگی با احسان منصوری، دیگر

دانشجوی در بند دانشگاه امیرکبیر، که از اردیبهشت ماه سال جاری به همراه مجید توکلی و

احمد قصابان در زندان اوین تحت بازداشت است، ندارد.

نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 8:34
zzz 1/70 درصد زنانی كه تحت خشونت خانگي قرار دارند به انتقام از همسرانشان مي‌انديشند.
خبرگزاری ایسنا، در این زمینه نوشته است: از يافته‌هاي يك مطالعه بر روي 570 زن كتك خورده كه مورد خشونت فيزيكي همسرانشان قرار گرفته و در مراجع قضايي شكوائيه تنظيم كرده و نيز جهت معاينه، طي سه ماه به مراكز پنجگانه پزشكي قانوني تهران ارجاع شده بودند: «بيشتر زنان كتك خورده بين 21 تا 30 سال و عمده مردان آزاررسان بين 26 تا 36 سال سن داشتند. همچنين شايع‌ترين نمونه آزار جسمي، استفاده ضربات سنگين دست و پا بوده و در بسياري از موارد علاوه بر اين اعمال، از آلات ضرب و جرح نيز عليه زنان استفاده و در اغلب موارد، مشاجره و درگيري بين زوجين بلافاصله پس از ازدواج آغاز كه شايع‌ترين علل آن به ترتيب انحراف اخلاقي شوهر، ‌مشكلات اقتصادي،‌ نداشتن تفاهم،‌ دخالت بيجاي اطرافيان و نيز اختلافات فرهنگي ذكر شده است.»

سيد ضياء‌الدين فائق، محقق و پژوهشگر مسايل اجتماعي، با استناد به مطالعات انجام شده روي پرونده زناني كه مرتكب همسركشي شده‌اند، اظهار مي‌كند بيشتر شوهركش‌ها، ازدواج را با علاقه آغاز نكرده اند.

نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
یکشنبه سیزدهم آبان 1386 ساعت 8:32

روحيه خوب دکتر زهرا بني عامري در بازداشتگاه همدان؛ دلداري هاي خانواده اش به وي‍‍ژه
برادرش که بين پانزده تا بيست دقيقه قبل از مرگش با او صحبت کرده بود و اعتقادات قلبي و مذهبي وي همه از دلايلي است که فرضيه خودکشي اش را در بازداشتگاه ستاد امر به معروف و نهي از منکر شهر همدان رد مي کند.

دکتر زهرا بني عامري، ۲۷ ساله؛ بيستم مهر ماه به همراه نامزدش در پارکي در شهر همدان توسط نيروهاي ستاد امر به معروف و نهي از منکر دستگير شد. نيروهاي اين ستاد ادعا داشتند رابطه زهرا به لحاظ تاهل نامشخص است. در حالي که پدر و مادر زهرا مي گويند دخترشان سه ماه قبل با حضور دو شاهد و پدر نامزدش صيغه محرميت خوانده بودند.

پس از بازداشت ۴۸ساعته زهرا وقتي پدر و مادر براي اطلاع از وضعيت دخترشان به همدان مي روند ماموران خبر خودکشي زهرا را مي دهند.

خانه زهرا در کوچه اي تنگ و باريک در محله خاوران در جنوب تهران است. جايي که کودکي اش در آن گذشته است. ساختمان کوچک دو طبقه اي که پدر و مادر داغدارش پذيراي مان مي شوند.

يگانه برادر زهرا اشک ريزان از خواهرش مي گويد: “اصلا در ذهن ما خودکشي زهرا نمي گنجد. او دختري مذهبي بود که آخرين يادگاري اش قرآن بود.”

مادر گريه کنان قرآن نفيس روي تاقچه را نشان مي دهد. قرآني که زهرا ماه رمضان امسال به عنوان هديه براي مادش خريده بود.

برادر از شب حادثه مي گويد. زماني که او ساعت يک ربع به ۹ شب با خواهرش صحبت کرده است: “آن قدر حال زهرا خوب بود که تمام نگراني هايم بر طرف شد. به او گفتم خواهر نگران نباش. پدر و مادر در راهند و به زودي به همدان مي رسند.”

اما پدر زهرا وقتي ساعت ۹و نيم شب به همدان رسيد به او خبري دادند که نمي توانست آن را باور کند. پدر به ريش هاي سفيدش دستي مي کشد و با بغضي در گلو ماجرايي را تعريف مي کند که هنوز درکش بسيار سخت است: “به من گفتند دخترت ساعت ۹شب خودش را کشته است. آخر چطور ممکن است دختري با نماز و مذهبي در يک ربع وسايل خودکشي را فراهم کند.آخر براي چه؟”

در همين زمان برادر مي گويد: “به يقين مي گويم که خودکشي زهرا غير ممکن است. چون خوم يک ربع پيش از مرگش صحبت کردم با روحيه خوبش و دلداري هاي من محال است او خودکشي کرده باشد.”

او از حرف هاي ضد ونقيض مسئولان ستاد امر به معروف و نهي از منکر؛ اداره آگاهي و حتي گواهي پزشکي قانوني از مرگ خواهرش مي گويد. اين که مسئولان ستاد مرگ دکتر زهرا را ساعت هشت ونيم شب اعلام مي کنند اما برادر ساعت يک ربع به ۹ شب با او صحبت کرده بود و پزشکي قانوني که ساعت مرگ را ساعت ۹ اعلام کرده است.

مادر روي پاهايش مي کوبد و ضجه کنان مي گويد: “روي پاهاي زهرا چند کبودي که جاي لگد بوده؛ ديده شده است. حدس مي زنم که همان موقع زهرا به ماموران گفته که بگذاريد تا پدر و مادرم بيايند تا نشان تان بدهم. شايد همين حرفهاي زهرا مامورا را عصباني کرده و او را زير کتک گرفته اند”

اعضاي سه نفره خانواده کوچک دکتر زهرا در اتاق کوچک خانه نشسته اند و از اتفاقي مي گويند که ۲۱روز از آن مي گذرد و هنوز باور مرگ دخترشان سخت است. گوشه اتاق مادر؛ عکس هاي فارغ التحصيلي زهرا را روي زمين چيده است. به عکس ها زل زده : “يک و نيم سال پيش از دانشگاه تهران دکتري اش را گرفت. هفت سال در مدرسه تيزهوشان درس خواند و با رتبه۲۱ در رشته پزشکي وارد دانشگاه تهران شد. امسال هم امتحان تخصص داشت. او مي خواست اورولو‍ژيست شود.”

برادر عکس ها را از دور نظاره مي کند و همين طور اشک هايش سرازير مي شود: “زهرا دختر مقاومي بود. از آن دسته دخترهايي که بر نمي تافت حرف زور بالاي سرش باشد و هميشه از حقوق اش دفاع مي کرد.”

برادر همين نکته را پررنگ و تاکيد مي کند: “احتمال مي دهم زهرا جواب نيروهاي ستاد امر به معروف را داده و جر و بحث بالا گرفته است و آنها هم زهرا را مورد ضرب و شتم قرارداده اند.”

برادر که خودش فارغ التحصيل رشته مهندسي است شک ندارد که خودکشي زهرا ساختگي است: “ماموران ستاد امر به معروف عکس هاي جاي پاي زهرا را در خودکشي ساختگي زهرا نشانم دادند اين عکس به قدري ساختگي بود که با يک نگاه و کمي فکر مي توانستي به ساختگي بودنش پي ببري. يک جاي پاي پررنگ که مانند مهر به زمين کوبيده شده بود. در حالي که براي فراهم کردن خودکشي حتما نياز است که چند بار از صندلي بالا و پايين بروي و قطعا از يک جاي پا بيشتر خواهد بود.”

ادعا مي شود که زهرا با پارچه هاي تبليغاتي موجود در بازداشتگاه طناب دار ساخته است. در حالي که پدر و مادر زهرا اين موضوع را رد مي کنند: “زهرا ۱۷۰ سانتي متر قد و ۷۷کيلو وزن داشت و پارچه هاي تبليغاتي چگونه مي توانند تحمل چنين وزني را داشته باشند؟”

مادر با لهجه شمالي دائما زير لب زمزمه مي کند که گناه دخترم چه بود؟ به چه جرمي او را کشتند و در همين زمان پدر به اتاق ۹ متري طبقه بالا اشاره مي کند. اتاق زهرا که بيشتر اوقات تا صبح و هنگام سحر چراغش روشن بود و زهرا کتاب هاي دشوار تخصصي و پزشکي را مي خواند.

و مادر همچنان گريه کنان زمزمه مي کند: “در همين خانه کوچک يک مهندس و يک دکتر تحويل جامعه دادم اما چنين بلايي بر سر دخترم آورد.”

کانون زنان ايراني

نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 22:55
روز 22 خرداد 85 را خاطرت هست؟؟/ می دانم با کمی کوشش از خاطره

پاکش خواهی کرد اما من هر روز، هر لحظه،هر ثانیه، با صدای هر تلفن به خاطر می آورمش

برادر، این بیم ساده آشنا را... می دانی چرا؟؟؟چون تو آنروز به خانه رفتی و من به زندان اوین

،چون تو میهمان سفره شام خانه ات شدی و من مهمان بازجویی های مکرر،چون ترازوی

عدالت برای تو تبرئه آورد و برای من تحمل 2 سال و 10 ماه حبس و 10 ضربه شلاق.

برادر یک لحظه من را به یاد بیاور.روی زمین نشسته بودم ،سرود می خواندم ،جمعی از

دوستانم کنارم بودند و با گرمای حضورشان هر لحظه بر توان فریادم افزوده می شد،تو نزدیک

آمدی زود تر از آنچه فکرش را می کردم.باتومت را بالا بردی و می دانم که نمی دانستی بر کجا

فرود خواهی آورد،می دانی روی دستهایمان می خورد ،گاهی روی کمر و گاهی بر سرمان، ما

هیچ نگفتیم برادر، نگفتیم تو که باید حافظ و نگهدارنده قانون باشی چرا قانون می شکنی و

تجمع مسالمت آمیز خواهران هم وطن ات را به آشوب و اغتشاش می کشانی، ما هیچ نمی

گفتیم و سکوت کرده بودیم، اما تو نا سزا گفتی. بعد به زور بلندمان کردی، از خیابان که رد می

شدیم روسری دختری را گرفته بودی و کشان کشان به سمت ماشین تان می بردی ،یادت

هست به سمتت که آمدیم اسپری فلفل بر صورتمان پاشیدی.نفسهامان حبس شده بود و تو

فاتحانه نگاهمان می کردی. اما قناعت نکردی ،زیاده تر می خواستی.هلم دادی وسط خیابان و

من نقش زمین شدم، بعد به سراغم آمدی و گفتی سوار ماشین تان شوم و من نمی تواتستم

که برخیزم نه از آن روی که میل رفتنم نبود نه،برادر دستم از آرنج شکسته بود و دسته شکسته

دیگر به فرمان نیست اما تو مهلتم ندادی با همان نگاه فاتحانه که همیشه از جنگ باز می گردد

خیره شدی به چشمانم و فریاد زدی که برخیزم،بعد دوستانت را صدا زدی تا پیروزیت را جشن

بگیرید. 14،15 نفری بودید. و من بر آسفالت خیابان کشیده می شدم، عکس یادگاریش را دارم،

هم من و هم بازپرس مهربان پرونده مان.

برادر از تو که جدا شدم برادران دیگر لحظه ای تنهایم نگذاشتند ،در حیاط عشرت آباد،در زیر زمین

تنگ بازداشتگاه وزرا و در راهروهای پیچ در پیچ زندان اوین و اتاقهای بازجویی.

اما می دانی برادر شجاعتت را با افتخار روی کاغذهای بهداری اوین ثبت کرده اند.اگر گذرت به

بهداری اوین افتاد سر دستی نگاهی به کاغذ ها بیانداز،صورتم از گاز فلفل ورم کرده بود برایم

پماد تجویز کردند برای دستم ابتدا دستور رادیولوژی دادند موافقت نشد ،سپس تقاضای بانداژ

فرمودند اجابت نشد ،پماد را هم فاکتور گرفتند و به کیسه های مکرر یخ افاقه کردند البته به

همراه مسکن های مداوم که به جز در مواقع بازجویی به خوابم می برد.
خلاصه اش کنم از آن روزها تا یکسال مهمان اتاقهای دادگاه انقلاب شدم و الطاف صمیمانه دیگر

برادران آنجا تا بلاخره 4 ماه پیش من حکم 32 ماه حبس گرفتم و 10 ضربه شلاق و تو در روزی از

همین روزها تبرئه شدی.

خاطرم هست روزهای پس از آزادیمان در روزنامه ها خواندم که سخن گوی قوه قضاییه گفته:

هیچ کس در این تجمع مورد ضرب و شتم قرار نگرفته،مامورین آنها را به سمت ماشینها هدایت

کردند و آنان تصور می کنند مورد ضرب و شتم واقع شده اند.

می بینی تمام آنچه بر من گذشت «تصور»ی بیش نبود و هر آنچه تو کردی به هیچ گرفته شد.

اما برادر من این روزها منتظرم تا حکم قطعی پرونده ام آماده شود هرچند تصور می کنم این

روزها در خارج از زندان شاید مفیدتر خواهم بود،حالا یکبار دیگر هم که شده بیا و بگو من تصور

می کنم که باید به زندان بروم.بگذار یکبار ترازوی عدالت میان ما یکسان به قضاوت بنشیند.

ترازویی که عدالتش برای تو با هر آنچه کردی برائت به ارمغان آورد و برای من به خاطر همه

آنچه نکر ده ام حبس و شلاق...

نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 22:50

منابع خبری آوای دانشگاه گزارش می دهند که از ساعت 20:30 دقیقه امشب، شنبه 12/8/1386 ، دانشجویان مستقر در خوابگاه سروستان دانشکده علوم اجتماعی و ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی به ذلایل صنفی دست به اعتراض زده اند.

این گزارشات حاکیست که خواسته های این دانشجویان عبارتست از: 1- لغو محدودیت های پذیرش میهمان، 2- بالا بردن کیفیت غذای خوابگاه، 3- تأمین وسایل تفریحی و ورزشی در خوابگاه، 4- تأمین وسایل آموزشی بخصوص کامپیوتر، 4- نوسازی خوابگاه

خبرها حاکیست که مسئولان مستقیم خوابگاه از خود سلب مسئولیت کرده و گفته اند که امکانات خوابگاه همان است که حراست دانشگاه و مسئولان خوابگاهی مرکزی دانشگاه تأمین کرده و سیاست طراحی شده از ایشان اجازه داده اند. در این زمان دانشجویان خوابگاه اعلام داشته اند که تا حضور یکی از این مسئولان به اعتراضات خود ادامه می دهند.

دانشجویان هم اکنون در حیاط این خوابگاه که به نام "شهید ورامینی" نامگذاری شده است، واقع در اول خیابان پاسداران، سروستان هفتم تجمع کرده اند. گفته می شود که یکی از مسئولان مرکزی خوابگاه های دانشگاه علامه که از نشانی خوابگاه بی اطلاع بوده است، برای گرفتن آدرس خوابگاه با مسئولا خوابگاه مروستان تماس گرفته و برای حضور در خوابگاه در راه می باشد. دانشجویان معترض می گویند که این مسئول خوابگاه ها باید از ما ممنون باشد که با اعتراض خود به ایشان وجود چنین خوابگاهی را یادآوری کردیم.

ساعت 21:30 تا 22:30

آخرین گزارشات حاکیست که یکی از مسئولین خوابگاه های دانشگاه علامه علامه به نام آقای آقای عبید در ساعت 22:00 در میان دانشجویان حاضر شده و همراه با رفع محدودیت های پذیرش میهمانان قول داد که به کلیه ی خواسته های دانشجویان رسیدگی خواهد شد.

دانشجویان نیز پس از اعلام جزئیات مشکلات زندگی در آن خوابگاه اعلام داشتند که به صورت مشروط اعتراض خود را پایان داده و در صورت عدم رسیدگی به شرایط شان دوباره دست به اعتراض خواهند زد.

اعتراضات دانشجویان این خوابگاه در ساعت 22:30 دقیقه به پایان رسید.


نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 9:34

زندگي صحنه زيباي هنرمندي ماست

هر كسي نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه همواره بجاست

خرم آن صحنه كه مردم بسپارند به ياد

صداي كوبنده زنان خواهان آزادي ديوارهاي سياه تبعيض را در هم شكست و فريادهاي مرگ بر ديكتاتور  و درود بر زنداني دانشجوي آنان كه استمرار شكستن سكوت را بشارت ميدادند ياد دانشجو ياني چون شريعت رضوي, بزرگ نيا و قندچي و عزت ابراهيم نژاد قهرمان را در دلها زنده كرد.

درود بر زنان دانشجويي كه در سنگر آزادي  با شجاعتي بي نظير در صحنه حاضر بودند و  صداي پر طنين شان, همه ديوارها را در نورديد وصداي آزاديخواهي را به  گوش همگان رساند..

مطمئنا  خواسته هاي بحق ما بر كرسي خواهد نشست و درخت ازادي در سرزمين برابري ثمر خواهد داد.

آزادي حق مسلم همه مردم ايران است

انجمن ما باهم برابريم

نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه دهم آبان 1386 ساعت 11:2
 

اما جرا اين دختر جوان؟ چرا دکتر زهرا ، پزشک عمومی، اين بار در گردونه وحشت آفرين نان گرفتار آمد؟ آيا زن بودن و باورمندی او به خود در آن سزمين خود مسبب محکوميت نمی شود؟ و سرانجام بی کس و کاری اش در جهان

آخر چگونه گل خس و خاشک می شود؟ آخر چگونه اين همه رويای نو نهال نگشوده گل هنوز ننشسته در بهار می پژمرد به جان من و خاک می شود؟

انگار هنور اين يقين را باور نکرده ام، سه روزی است خبر را از منابع فعال دانشجويی حقوق بشر داخل دريافت کرده ام دکتر زهرا بنی عامری پزشک عمومی ۲۷ ساله فارغ التحصيل دانشگاه تهران که در حال ‏گذراندن دوره طرح نيروی انسانی در روستايی ‏در ۲۰۰ کيلومتری رزن و روستای ديگری در ۱۴۰ کيلومتری همدان بود و به معالجه بيماران در اين مناطق می پرداخت. ماموران بسيج دکتر زهرا بنی عامری. را روزجمعه ۲۰ مهر ماه ۸۶، رادر پارک مردم، در همدان، به اتهام همراه بودن با نامحرم بازداشت و به زور سوار بر ماشين کرده و او را به ‏بازداشتگاهی در يکی از پايگاه های بسيج منتقل می کنند .آنها بعد از ۴۸ ساعت به پدرش گفتند دخترت خود را حلق آويز کرده است .اينگونه خبر مرگ دختر جوان در همه شهر پيچيد.

آخر چگونه اين همه عشاق بی شمار آواره از ديار يک روز بی صدا در کوره راه ها همه خاموش می شوند؟

با اينکه در زندگی آنقدر خبرهای بد ، شنيده ام ، آنقدر پر پر شدن گل های نازک خيالم را به چشم ديده ام که بايد باور کنم مرگ پردرد اين پروانه را. .اما همچون کسی که شوک شده باشد، حسی ندارم. زهرا جوان با هزاران آمال و ارزو در آغاز بهار هستی خويش، پر پر شد. او را همچون زهرا کاظمی روزنامه نگار سر به نيست.کردند. اما نمی دانم قلم و دل دنبال چی می گردد؟

بسيار گل، که از کف من، برده است باد اما من غمين گلهای يادِ کس را، پرپر نمی کنم من، مرگ هيچ عزيزی را، باور نمی کنم

خبر را پس و پيش می کنم .در رسانه های اينترنتی دنبال ردپايی می گردم . شايد منتظرم پدر يا مادرش و يا حتی منابع دولتی بيايند و بگويد خبر شايعه است، آما سخنان پدر ، برادر و پزشک قانونی همه از مرگ تلخ او حکايت دارند.هيچ کاری نمی توان کرد. زهرای ديگری دريده شد. وحشيانه پرپرش کردند زهرا کاظمی خبرنگار ايرانی و کانادايی حداقل اين شانس را داشت در آنی دنيای خبری و سازمان های ريز و درشت حقوق بشری از او سخن بگويند و هزاران زن ايرانی در سرتاسر دنيا با مادر و پسرش همدلی و همدردی کنند، اما اين زهرا ی ما آنقدر غريب است که خبرش را چند روز است که در مشت قلمم نگه داشته ام. الان که اين سطور را می نويسم در مظلوميت او و مادرش اشک می ريزم .انگار تازه درد را باور کرده ام.

آخر چگونه اين همه عشاق بی شمار آواره از ديار يک روز بی صدا در کوره راه ها همه خاموش می شوند؟

اما جرا اين دختر جوان ؟چرا دکتر زهرا بنی عامری پزشک عمومی مردم ، اين بار در گردونه وحشت آ فرين نان گرفتار آمد؟آيا زن بودن و باورمندی او به خوددر آن سزمين و سرانجام بی کس و کاری اش در جهان. خود سبب محکوميتش نمی شود؟ زهرا دختری با هوش وتوانی فوق العاده و باکوشش و همتی تمام با نمره ايی درخشان به عنوان نفر ۲۶ ام از دانشکاه تهرا ن فارغ التحصيل می شود. با حسی انسانی، بی آنکه اجباری داشته باشد به طور داوطلبانه برای خدمت به مناطق محروم سفر می کند.

باور کنم که دخترکان سفيد بخت بی وصل و نامراد در کوره راه ها همه خاموش می شوند؟

پزشکی قانونی علت مرگ دکتر زهرا بنی عامری را :"فشار بر عناصر حياتی گردن توسط جسم رشته مانند و قابل انعطاف و عوارض ناشی از آن تعيين شده است. معاينه جسد ۹ صبح روز يکشنبه و زمان فوت حدود ساعت ۹ شب شنبه ۲۱/۷/۸۶ تعيين گرديده است".

زمان مرگ را پزشک قانونی ۹ شب اعلام می کند اين در حالی استکه برادر وی ساعت يک ربع به ۹ تلفنی با خواهرش حرف می زند.زهرا می گويد مشگلی ندارد و منتظر پدر که به گفته برادر در راه است می ماند.پدر ساعت ۴۵ /۲۱ به آنجا می رسد .ماموران با بد رفتاری ديدار او با دخترش را به فردا موکول می کنند. مهدی الماسی معاون ‏دادگستری استان همدان در مصاحبه باخبرگزاری ايسنا مقتول را دانشجوی پزشکی دانشگاه علوم پزشکی همدان خوانده و گفته است:‏‎ "بيستم مهر ماه سال جاری، اين دانشجوی ۲۷ ساله به علت ارتکاب ‏جرم مشهود، که بعداً اعلام گرديد همراهی مقتول با فرد نامحرم بوده است، در يکی از اماکن عمومی، توسط ضابطان امر به معروف به اين مرکز انتقال داده شد و به علت تعطيلی روز ‏جمعه و عيد فطر ۴۸ ساعت در بازداشت به سر برد.الماسی ادامه می دهد: “اين دختر در راهروی طبقه دوم مرکز امر به معروف، از فرصت به دست آمده استفاده کرده اقدام به ‏کشتن خود با استفاده از پارچه پلاکارد تبليغاتی موجود در راهرو کرد به طوری که ماموران هنگام حضور در صحنه با ‏جسد وی مواجه شدند.”

برادر زهرا می گويد: “خواهرم به هيچ وجه مشکل خانوادگی نداشت و به لحاظ روحی نيز وضعيت اش کاملاً عادی بود. من چند ‏ساعت قبل از حادثه سه بار با او تلفنی صحبت کردم و حتی نيم ساعت قبل از حادثه با هم حرف زديم و در آخرين تماس به ‏وی گفتم پدرمان در راه همدان است و به زودی به آنجا می رسد و مشکل را حل می کند. زهرا هنگام صحبت با من کاملاً ‏طبيعی بود و به نظر نمی رسيد مشکل روحی خاصی داشته باشد و نمی دانم چطور دقايقی بعد جان باخت"

پدر زهرا در گفت و گو با روزنامه اعتماد می گويد: “دخترم سال گذشته از دانشگاه علوم پزشکی دانشگاه تهران فارغ ‏التحصيل شد و در درمانگاه روستايی در حومه رزن همدان مشغول به کار بود و من از علت دقيق دستگيری زهرا بی ‏اطلاع هستم و فقط به ما گفته اند ظاهراً او همراه پسری مشاهده شده و آن پسر همچنان در بازداشت است ولی طبق آنچه ‏خودم می دانم او در زمان دستگيری قصد داشته سوار بر يک خودروی آژانس به محل کارش برود”.‏ وی می افزايد: “طبق آنچه که به ما اطلاع داده اند دخترم ساعت ۵/۱۰ يا ۱۱ صبح جمعه ۲۰ مهرماه بازداشت شد، اما اين ‏موضوع را در آن هنگام به ما اطلاع ندادند و سرانجام صبح روز بعد زهرا با برادرش تماس گرفته و ماجرا را اطلاع داده ‏بود. من بلافاصله به سمت همدان به راه افتادم و هنگامی که ۱۰ شب به آنجا رسيدم از من خواستند به دادگاه بروم و در ‏نهايت پس از طی مراحل اداری به من گفتند دخترم خودکشی کرده است”. ‏پدر زهرا ادامه می دهد: “به من گفته اند دخترم با پارچه خودش را حلق آويز کرده است و زمانی که پرسيدم وسايل ‏خودکشی چطور در آن مکان وجود دارد به من گفتند آنجا پر از صندلی و پارچه های تبليغاتی است. به هر حال من موضوع ‏را از طريق مراجع قضايی پيگيری می کنم".

ايا زهرا خودکشی کرده است؟عاملان مرگ زهراچه کسانی هستند ؟ ايا مرگی از اينگونه در ايران امری تصادفی به شمار می آيد ؟ آيا اين مرگ با برنامه ريزی کسانی که در پی ايجاد وحشت در دل مردم ، هر صدايی را در گلو خفه می کنند ،تا ندايی برای آزادی و برابری نباشد بوجود نيامده ؟.آيا زهرا آخرين قربانی است؟

لحظه ايی چشم هايم را می بندم به مادر زهرا می انديشم به او که باور نمی کند مرگ خويش را.، به او که اين يقين تلخ را باور نکرده است.او که با مرگ دختر خود نيز به دنيای افسردگی و غم رها خواهد شد. او که جامه خويش می درد او خون می گريد. تا کی اين کابوس ها پايان می پذيرد؟

تا کی سياه جامه ازتن بدريم؟ تا کی برجمعه ها خون ببارد؟ تاکی مادران پر غم درد زهراها سر دربيابان کنند؟ و بنالند:

باور نمی کنم که عشق نهان می شود به گور بی آنکه سر کشد گل عصيانی اش ز خاک باور کنم که دل روزی نمی تپد

‎۱- شعر ها ازسياوش کسرائی ۲- سايت روزآنلاين، بوعلی سينا( پايگاه خبری تحليلی دانشجويان دانشگاه های همدان

نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه دهم آبان 1386 ساعت 10:36
ماموران دادگاه سنندج روز گذشته مادر روناک صفارزداه را که برای پیگیری وضعیت دخترش به دادگاه مراجعه کرده بود، مورد ضرب و شتم قرار دادند.

مادر روناک در پی پرس و جوی وضعیت دخترش با اعتراض ماموران دادگاه مواجه می شود. او که فقط می خواست بداند چرا خبری از روناک به خانواده اش داده نمی شود، پاسخی جز برخورد خشن ماموران نمی گیرد و به همراه مادر یاسر _ یکی از پسران دانشجوی سنندج که به تازگی دستگیر شده است_ به جرم مادر بودن و نگرانی برای فرزندان در بندشان کتک می خورند.

نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
چهارشنبه نهم آبان 1386 ساعت 21:33

 

تغییر برای برابری: ماموران دادگاه سنندج روز گذشته مادر روناک صفارزداه را که برای پیگیری وضعیت دخترش به دادگاه مراجعه کرده بود، مورد ضرب و شتم قرار دادند.

مادر روناک در پی پرس و جوی وضعیت دخترش با اعتراض ماموران دادگاه مواجه می شود.

او که فقط می خواست بداند چرا خبری از روناک به خانواده اش داده نمی شود، پاسخی جز برخورد خشن ماموران نمی گیرد و به جرم مادر بودن و نگرانی برای فرزند در بندش کتک می خورد.

روناک صفارزداه، اعضای فعال کمپین در سنندج 17 مهر ماه در خانه اش بازداشت شد. پنج شنبه هفته گذشته، پس از 18 روز بی خبری خانواده اش از وی ، قرار بازداشت روناک برای یک ماه تمدید شد.

نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
چهارشنبه نهم آبان 1386 ساعت 10:51

در حالی که کشور ما با مسائل مهمتری مواجه است، چون فقر، بی‌ثباتی، عدم امنیت ـ چنان که می‌بینید در مرزها در عراق چه می‌گذرد ـ ما مسائل مهمتری داریم. کودکان خیابانی به علت فقر محروم از تحصیل هستند و بسیاری مشکلات دیگر. آیا ضرورت دارد که ما همه مشکلات را به بوته فراموشی بسپاریم و برویم به کمک مردان ثروتمند که با ثروت باد آورده خود قصد دارند هوسرانی‌های خود را قانونی کنند؟

با درود و تشکر از شما خانم عبادی برای قبول این مصاحبه. در شرایط سیاسی کنونی ایران، متاسفانه تنها امکان اعلام خواسته ها، چه مدنی و چه حقوق بشری و یا صنفی، از طریق اعتراضات، آکسیون ها و با پرداخت هزینه های جدی انسانی عملی است و در همین راستا فعالیت های جنبشهای مختلف زنان، کارگران، دانشجویان و غیره نمونه های جدی آن است. پس در رابطه با این مسائل، امروز سوالات ما حول کمپین یک میلیون امضا و قوانین نابرابر است. خانم عبادی لطفاً پیرامون دستاوردهای کمپین یک میلیون امضا برای شنوندگان رادیو رسانه توضیحاتی بدهید.

شیرین عبادی: برنامه کمپین هنوز به پایان نرسیده که ما بخواهیم نتایج و دستاوردهایش را جمع بندی کنیم، بنا براین من ترجیح می دهم اساساً در راجع خود کمپین و ضرورت به وجود آمدن آن با شما صحبت کنم. ایران کشوری است که بیش از شصت و پنج درصد از دانشجویانش دختر هستند. یعنی ایران کشوری است که تعداد زنان تحصیلکرده آن از تعداد مردان تحصیل کرده آن بیشتر است. چنین جامعه آگاهی را نمی توان با قوانین تبعیض آمیز اداره کرد. ما در قوانین مان به تبعیضات ناروائی بر اساس جنسیت بر خورد می کنیم، که من چند نمونه را به عنوان مثال بیان می کنم: ارزش جان زن در قوانین ایران نصف ارزش جان مرد است، بنابراین اگر اتومبیلی در خیابان با زن و مردی تصادف بکند و هر دو یکسان صدمه ببینند میزان خسارتی که به مرد می دهند دو برابر خسارتی است که به زن تعلق می گیرد. شهادت دو زن معادل شهادت یک مرد است. همچنین در عرصه خانواده قوانین تبعیض آمیزی [وجود دارند]، از جمله یک مرد می تواند چهار همسر اختیار کند، بدون عذر موجه زن را طلاق بدهد و حال آن که طلاق گرفتن برای زن بسیار دشوار و گاه غیرممکن است.

قوانین تبعیض آمیز خیلی بیش از آن چیزی است که من بیان کردم . من فقط به ذکر نمونه هائی اکتفا کردم. این قوانین مورد اعتراض زنان فرهیخته ایرانی است و به طرق مختلف همواره اعتراض خودشان را بیان کرده بودند. البته در طول بیست و نه سال جمهوری اسلامی، در اثر اعتراضات بر حق زنان در چند مورد ما شاهد اصلاح قوانین به نفع زنان بوده ایم؛ ازجمله قانون حضانت که در سال هزاروسیصدوهشتادوسه تغییر پیدا کرد و به نفع مادران ایرانی عوض شد. اما آن اصلاحاتی که در قوانین صورت گرفت بسیار اندک و به صورت گام های کوچک بود و زنان ایران، که همان گونه که گفتم حتی تحصیل کرده تر از مردان هم هستند، با این اصلاحات جزئی راضی نیستند و در پی کسب برابری هستند و در این راستا کمپینی تأسیس شد و از یک ملیون زن و مرد ایرانی درخواست شد که آن را امضاء کنند و به کمپین بپیوندند. این کمپین خواست جنبش فمینیستی در ایران است. تأکید می کنم جنبش فیمینیستی در ایران رهبر ندارد، اداره مرکزی و شعبه ای ندارد، بلکه جایگاه آن در منزل هر ایرانی آگاهی است که معتقد به برابری حقوق است. بر همین اساس کمپین با استقبال فراوانی در میان مردم مواجه شد. روش جمع آوری امضا در کمپین به دو صورت است:

1 ـ روش چهره به چهره: در این حالت داوطلبین با مراجعه به زنان و مردان سعی می کنند قوانین تبعیض آمیز را برای آنها شرح بدهند، آنها را به تبعیضات قانونی آشنا کنند و بعد امضا می گیرند. یعنی در حقیقت آموزش حقوق مقدم بر امضا گرفتن است.

2 ـ در روش دوم در سایتی که باز شده و اعلام شده ما جمع آوری امضا می کنیم از طریق امضاء اینترنتی. اما تا کنون بیش از بیست و شش بار سایت را فیلتر کردند و هر بار آدرس جدیدی داده شد که مراجعه کنندگان به آن آدرس مراجعه بکنند. در نهایت بعد از آن که یک ملیون امضا جمع آوری شد، آن را به مراجع متعدد از جمله مجلس شورای اسلامی در ایران و سازمان ملل متحد، در سطح جهانی ارائه خواهد شد. تا این که افکار عمومی در سطح ملی و بین المللی را متوجه خواست زنان ایران برای اصلاح قوانین بکنیم.

به نظر شما مراجعه به سازمانهای بین المللی تا کنون چه تأثیری در این روند داشته و در آینده این تأثیرات را چگونه می توان ارزیابی کرد؟

شیرین عبادی: سازمان ملل متحد به مناسبت ساختاری که دارد و تصمیم گیرندگان در آن در حقیقت حکومت ها هستند، که متأسفانه اکثر حکومتهای جهان بر آمده از رای سالم مردم نیستند. بنابراین سازمان ملل متحد کارائی زیادی ندارد، زیرا در حقیقت سازمان ملل متحد نیست بلکه سازمان دول متحد است. اما این دلیل نمی شود که ما سعی کنیم این سازمان را نادیده بگیریم و یا اینکه آن را ضعیفترش بکنیم. کلیه آزادیخواهان جهان، که بر این اعتقادند افکار خودشان را بدون توسل به اسلحه و بدون توسل به زور و خشونت پیاده بکنند، راهی ندارند جز این که سعی کنند سازمان ملل متحد را به هر شیوه ممکن تقویت بکنند.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  

چهارشنبه نهم آبان 1386 ساعت 10:47
 

سه شنبه، ۸ آبان ۱۳۸۶، تجمع و تريبون آزاد دانشجويي با حضور جمعيت ۱۰۰۰ نفري دانشجويان دانشگاه هاي تهران در دانشگاه علامه طباطبايي برگزار شد.
تجمع کنندگان در حالي که پلاکاردهايي با مضامين «دانشگاه پادگان نيست»، «پول مي دهيم تا سرکوبمان کنند»، «آزادي يعني سکوت، آزادي يعني اوين؟!»، «تعليق، ستاره، اخراج مثلث افتخار دانشجو» و.. با خواندن سرود يار دبستاني و اي ايران و سر دادن شعارهاي «دانشجوي مي ميرد، ذلت نمي پذيرد»، «دانشجو دانشجو حمايتت مي کنيم»، «فرمانده پادگان اين آخرين هشدار است، جنبش دانشجويي آماده قيام است» به سمت محوطه دانشکده حرکت کردند و در آن جا تجمع کردند.
در آغاز تريبون آزاد انجمن اسلامي دانشگاه علامه، سليمان محمدي، به عنوان نماينده دانشکده علوم اجتماعي علامه، که به سه ترم محروميت از تحصيل محکوم شده است با خواندن بيانيه اي، آغاز موج جديد فشار بر دانشجويان را محکوم کرد. بعد از آن آرمان صداقتي، عضو شوراي مرکزي انجمن اسلامي دانشگاه اميرکبير، بيانيه انجمن اسلامي اين دانشگاه را در محکوميت صدور احکام سنگين براي سه دانشجوي در بند اين دانشگاه قرائت کرد.

در بخشي از اين بيانيه آمده است: «در حالي که تکذيب مديران مسئول که با صداي نگران و چشمان بهت زده، مظلومانه و سراسيمه از اين توطئه شوم اعلام نفرت و انزجار مي کردند و تبري مي جستند، گوش فلک را پر کرده بود، اين صوت معصومانه را، راهي به مجريان عدالت! نبود که خداوند قلب و چشم گوششان را بسته که بارها نشان داده اند که بندگي خدا را وانهاده، سرسپردگي حاکميت اقتدارگرا را به جان خريده اند. بيدادگران اين بار هم تصميم گرفتند که نشنوند و کساني که بر مسند قضا تکيه زده اند در حاليکه ديگران را از روز جزا نهيب مي زنند جايگاه پيامبري را به عروسک خيمه شب بازي ظالمان تنزل دادند و بي گناهان را مجرم ناميدند. اما با تکيه بر کدام مستندات؟ آيا مدرکي جز اعترافات تحت شکنجه هاي وحشيانه ي قرون وسطايي عليه دانشجويان دربند وجود دارد؟ کدام قانون شکنجه را براي حصول به نتيجه ي دلخواه مجاز مي شمرد؟»
در ادامه اين مراسم علي عبدي، از طرف انجمن اسلامي دانشگاه شريف اقدام به ايراد سخنراني نمود. سپس مهديه گلرو، عضو انجمن اسلامي دانشجويان دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه، بيانيه کميته زنان انجمن اسلامي اين دانشگاه را در محکوميت حمله حراست به خوابگاه دانشجويان دختر قرائت کرد. در بخشي از اين بيانيه آمده است: «با آغاز به کار دولتمردان نهم و انتصاب آيت الله شريعتي به رياست دانشگاه علامه موجي از برخوردهاي غيرقانوني با اساتيد و دانشجويان دانشگاه علامه آغاز شد. اخراج، عدم تمديد قراداد و توهين به اساتيد برجسته من جمله دکتر نمک دوست در کنار بازداشت دانشجويان، صدور احکام سنگين کميته انظباطي براي بيش از ۳۰ نفر از فعالين دانشجويي در روزهاي اخير، توقيف نشريات، عدم صدور مجوز براي انجام برنامه هاي فرهنگي و تلاش براي انحلال انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه علامه طباطبايي واعمال شرم آوري مانند تعرض به دختران دانشجو توسط مامور حراست گوشه اي از وقايع روي داده در دو سال گذشته است.» در ادامه اين بيانيه صدور احکام سنگين حبس براي دانشجويان اميرکبير و احتمال انتقال آن ها به زندان قزل حصار نيز محکوم شده است.

کيوان اميري، يکي ديگر از دانشجويان، در ادامه اين مراسم سخنراني کرد. اين دانشجو در سخنراني خود حمله ماموران به خوابگاه دانشجويي دانشگاه بابلسر، رشد فضاي سرکوب در دانشگاه، بستن انجمن هاي اسلامي، توقيف نشريات دانشجويي، بازداشت سه دانشجوي کرد دانشگاه علامه را محکوم کرد.

دانشجويان تجمع کننده به سمت درب ورودي حرکت کردند و در اين حين نيروهاي امنيتي که حضوري پرتعداد در دانشکده علوم اجتماعي علامه داشتند با دانشجويان تجمع کننده درگير شدند. تريبون آزاد دانشجويي با سخنراني عسل اخوان، امير يعقوبعلي، شاهين زينعلي، مجيد خمسه، مهدي شجاعي و علي وفقي، از طرف شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت و دانشجويان دانشکده علوم اجتماعي علامه، خواجه نصير و دانشگاه آزاد به پايان رسيد


ادامه مطلب
نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 9:20

تغییر برای برابری: همزمان با برگزاری اولین جلسه رسمی کمپین در شهرزاهدان، وبلاگ کمپین زاهدان نیز فعالیت خود را در روز یکم آبان ماه آغاز کرد.

در اولین مطلب منتشر شده در این وبلاگ با عنوان « هم پای دیگران، گام نخست» با توضیح مختصری در مورد برگزاری جلسه رسمی کمپین در زاهدان آمده است:« در واقع این جلسه به عنوان رسمیت یافتن ما به عنوان فعالان این کمپین درزاهدان بود. پیش از این نیز ما جلساتی را پیرامون بررسی موارد ذکر شده در دفترچه های کمپین دربهار و تابستان تشکیل داده بودیم. اما به هر حال این جلسه بیشتر برای این بود تا ما نیز هم گام با دیگران برای خواستن آنچه حق ماست که داشته باشیم قاطعانه تر تلاش کنیم .می دانیم که مسیری سخت پیش روی ماست ولی تنها قدم های استوار ، محکم و در کنار هم این راه را برایمان سهل می کند.»

این وبلاگ به شرح فعالیت های اعضای کمپین در شهر زاهدان و درج مقالات آنان و همچنین گزارش هایی در مورد وضعیت زنان استان سیستان و بلوچستان که علاوه بر قوانین تبعیض آمیز از تبعیض های فرهنگی و سنتی نیز رنج می برند، اختصاص دارد.

وبلاگ کمپین زاهدان را می توانید در این نشانی ببینید: http://www.we4chzahedan.blogfa.com/

انجمن زنان ما باهم برابريم  آغاز فعاليتهاي اعضا كمپين  زاهدان رابه همه فعالين زنان تبريك ميگوئيم

نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  

سه شنبه هشتم آبان 1386 ساعت 9:13
همچون شهاب ميگذرم در زلال شب
از دشتهاي خالي و خاموش
از پيچ و تاب گردنه ها , قعر دره ها
نور چراغ ها چون خوشه هاي آتش در بوته هاي دود
راهي ميان ظلمت شب باز مي كند
همراه من ستاره غمگين و خسته اي
در دور دست ها پرواز مي كند
من همچو باد پرواز مي گذرم روي بال شب
در هر دوسوي راه
غوغاي شاخه ها و گريز درخت هاست
با برگهاي سوخته با شاخه هاي خشك
اي روشناي سحر اي آفتاب پاك
اي مرز جاودانه نيكي
من با اميد وصل تو شب را شكسته ام
من در هواي عشق تو از شب گذشته ام
بهر تو دست و پا زده ام در شكنج راه
سوي تو بال و پر زده ام در ملال شب

***
اژدهاي زمان تشنه كام است
ميخورد هر نفس خون ما را
اي خدا يك نفس ياريم كن
تا خورم خون اين اژدها را
چشم بر زندگي وانكرده
مي كند مرگ زور آزمايي
رنگ صبح  جواني نديده
شام پيري كند خود نمايي
سينه ها مدفن آرزوهاست
رنج و نا كامي از حد فزون است
اي بسا گل كه نشكفته پژمرد
وي بسا مي كه ناخورده خون شد
اژدهاي زمان تشنه كام است
تشنه كامي كه سيري ندارد

***
كام اين اژدها تر نگردد
گرفلك تا ابد خون ببارد
روزي آيد كه در پهنه دهر
ذي حياتي به غير از خدانيست
اژدها همچنان تشنه كام است
زانكه اوتشنه جاوداني است


 

نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
یکشنبه ششم آبان 1386 ساعت 21:42
فرداي روز عيد فطر بود. مومنان خدا پس از يک ماه روزه داري و عبادت خالصانه پروردگارشان ،حلاوت بخشودگي شب هاي قدر را جشن گرفته بودند و زندگي مثل هميشه در جريان بود. دانشجويان دانشگاه بوعلي سينا پس از گذراندن تعطيلات آخر هفته و عيد فطر به کلاسهايشان برگشته بودند که انتشارخبري همه را ميخکوب کرد : " زهرا. ب ‏ از دانشجويان دانشگاه علوم پزشکي همدان که توسط ماموران امر به معروف دستگير شده بود خود را حلق آويز کرد. "

با پيگيري قضيه توسط پايگاه خبري دانشجويان دانشگاه بوعلي سينا همدان و خبرنگاران و فعالان اجتماعي ، تکذيب ها ، تائيد هاي اين خبر مطرح شد و اظهارات متناقض مسئولان قضايي و سپاه پاسداران همدان باعث طرح سوالات ديگري شد . برخورد امنيتي و سانسور خبري برانتشار انواع شايعات دامن زد وبا تجمع جمع کثيري از اعضاي زن بسيج همدان در حمايت از ستاد امر به معروف و دادن شعار مرگ بر بي حجاب ، دايره انتشار خبر گسترش يافت و مردم هم ازموضوع اطلاع يافتند. دانشجويان دانشگاه بوعلي همدان با تجمع اعتراض آميزو صدور بيانيه خواستار مجازات عاملان مرگ زهرا شدند و اقدامات ستاد امر به معروف را محکوم کردند. اکنون خبر مرگ زهرا از مرزها عبور کرده و به گوش همه رسيده است و افکار عمومي منتظر پاسخ دادستاني همدان هستند.

زهرا بني عامري، 27 ساله ، متولد و ساکن تهران ، رتبه ي 26 کنکور سراسري رشته پزشکي و فارغ التحصيل دانشکده پزشکي تهران در سال 1385، که در حال انجام داوطلبانه طرح خدمات پزشکي براي مناطق محروم کشور بوده است، روز جمعه مورخ 20/7/1386 ساعت 10 صبح در محوطه پارک همدان به همراه نامزد خود توسط ماموران ستاد امربه معروف به دليل نامشخص بودن وضعيت تاهل، به ستاد منکرات انتقال مي يابد وپس از 48 ساعت بازداشت ، ماموران با جسم بي جان وي در راهروي بازداشتگاه مواجه ميشوند. از طرف مسئولان ستاد، علت مرگ خودکشي اعلام ميشود. اما وجود تناقضات موجود دراظهارات مسئولان ذيربط و اقدامات ماموران ستاد به همراه وجود روابط غير منطقي در شکل گيري حادثه افزايش حساسيت ها و احتمال وقوع قتل را مطرح مي سازند .

طبق ماده 15 قانون آيين دادرسي دادگاه هاي عمومي و انقلاب ماموران ستاد امر به معروف و نهي از منکر نمي توانند ضابط دادگستري محسوب شده و براي بازداشت زهراو نامزدش اقدام کنند. بنا به اظهار حميد، نامزد زهرا دقايقي قبل ازبازداشت آنان توسط ضابطان ستاد امر به معروف، چند تن از ماموران نيروي انتظامي در پارک حضور داشته واز آنان سوالاتي کرده و دليلي براي بازداشت تشخيص نداده بودند. همچنين ادامه بازداشت غير قانوني بيش از 24 ساعت، عدم اطلاع رساني به موقع به خانواده زهرا باوجود در اختيار داشتن تلفن همراه وي، مقاومت مسئولان ستاد در برابر اقدامات خانواده حميد براي آزادي زهرا، عدم تحويل زهرا به ناجا به بهانه نقص نگارشي در دستور قاضي کشيک و... به احتمال ها و شبهات موجود در ادامه بازداشت زهرا قوت مي بخشد و نيز با مد نظر گرفتن سلامت رواني و سابقه زندگي منطقي ومعمولي زهرا فقط ابتلا به جنون آني و تحميل شرايط فوق العاده سخت اقدام " ناباورانه" به خودکشي زهرا را توجيه پذير مي کند که آن هم با بررسي زمان اتفاقات ثبت شده براحتمال رد فرض مرگ به علت خودکشي مي افزايد.

در بازداشتگاه ها،تلفن توسط ماموران دراختيار بازداشت شدگان قرار داده مي شود. زهرا چندين بار در روز مرگش با برادرش مکالمه تلفني داشته است ودرهر تلفن ماموران با او تماس داشته اند. برادر زهرا هيچ نشانه اي از وجود ناراحتي غير معمول در زهرا نمي بيند. آخرين تماس تلفني زهرا با برادرش ساعت 20:45روز بيست و يکم مهر ماه است. ماموران ساعت 21:05 متوجه مرگ زهرا شده و به اورژانس اطلاع مي دهند.

طبق گواهي پزشکي قانوني علت مر،گ فشار بر عناصر حياتي گردن توسط جسم رشته مانند و قابل انعطاف و عوارض ناشي از آن است. زمان مرگ حدود ساعت 9 شب شنبه 21/7/86 تعيين شده است. ساعت 21:45 همان روز پدر زهرا به محل بازداشت مي رسد. يعني حدود 40 دقيقه پس از مرگ زهرا. با پدر به شدت برخورد مي شود. او از ارتباط نامشروع فرزندش با اراذل و اوباش توسط مسئولان حاضر درستاد خبردار مي شود. به او اجازه ملاقات نمي دهند و در جواب اعتراض پدر به توهين هاي وارد شده به شخصيت و شان اجتماعي دخترش مي گويند:" مملکت به پزشکان اين چنيني احتياج ندارد."

با جمع بندي زمان هاي ذکر شده ، براي وقوع حادثه خودکشي در بازداشت گاه، فقط 20 دقيقه بدون اطلاع ازوضعيت زهرا سپري مي شود، 20 دقيقه اي که با اقدام زهرا درتصميم به خودکشي و کندن پارچه تبليغاتي از ديوار، بافتن طناب دار از پارچه ي تبليغاتي ، يافتن جاي مناسب برا ي بستن طناب دار، چيدن صندلي، حلق آويز کردن خود و دست و پا زدن هاي طولاني هنگام مرگ با دار آويخته از پارچه قابل انعطاف پر مي شود. منطقا در اين غفلت کوتاه ماموران، مرگ بايد سريع تر از شليک مستقيم گلوله در مغز به سراغ زهرا آمده باشد.

مهدي الماسي مسئول روابط عمومي ‏دادگستري استان همدان که هم اکنون خود بنابه گفته يکي از فعالان دانشجويي به علت تائيد بازداشت 48 ساعته زهرا از طرف ستاد امر به معروف تحت فشار است در مصاحبه اي باخود داري از توضيحات بيشتر برا ي حفظ آبروي خانواده زهرا روابط نامشروع و زنا را بر ديگر جرم هاي مشهود زهراپيوند مي زند.

از سوي ديگر گزارش پزشکي قانوني مبني بر باکره بودن زهرا، علاوه بر برائت زهرا و نامزدش از داشتن روابط نامشروع و زنا که علت بازداشت آنان بود، شايعات موجود را درباره وقوع قتل به دليل تجاوز توسط ماموران بي اساس مي کند؛ هرچند هنوز نظر دادگاه در اين مورد مشخص نشده است.

اما علت قتل يا خودکشي زهرا همچنان سوال بي پاسخ ماجراست که با شکايت خانواده زهرا از مسئولان ستاد امر به معروف همدان در دادستاني در جريان رسيدگي و طي مراحل قانوني است .

لحظه ها چقدر کش مي آيند ...چقدر طول مي کشد؟ کي تمام مي شود ؟صداي مردان بازجوهنوز در گوشش بود انگار به مسلسل بسته بودندش:
چه نسبتي باهم داريد؟

ما نامزديم

مدرک ...مدرکتان کو؟

همراهمان نيست

"چندمين" بارتان است؟

جواب نمي دهد.

غير از اين آقا با "چند نفر ديگر" ارتباط داري؟

سرش گيج مي رود. حس مي کند درلبه پرتگاه ايستاده است. الان است که سقوط کند. مقنعه اش را جلوتر مي کشد. با صداي خفه اي مي نالد:" با هيچکس، ما همديگر را دوست داريم.

پدرت خبر دارد چه غلطي مي کني؟

آقا من 27 سالم است و پزشک هستم.

مملکت به پزشک هايي مثل شما احتياج ندارد.

نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه پنجم آبان 1386 ساعت 23:1

هنوز زنان در سراسر جهان , صرفا بدليل زن بودن, از تبعيض ها و ستم هاي بسياري رنج مي برند.

اين رنج در جوهر خود براي همه ما يكسان است. اما بدون ترديد, ما زنان گامهاي بلندي به جلو برداشته ايم.

در طول تاريخ همواره زناني بودند از جان گذشته كه براي برابري زن و مرد مبارزه ميكردند و خون آنهاست كه باعث شده ما امروز مبارزه مان را از صفر شروع نكنيم.

امروزه در كل دنيا همه مسائل عمده , مانند صلح و دمكراسي و توسعه اقتصادي و اجتماعي و ... با مسأله زن گره خورده , ولي همواره موضوع اصلي برابري زن و مرد است كه اين مسأله در كشورهاي جهان سوم مانند ايران ما ضريب ميخورد.

به راستي چرا؟

ايجاد سازندگي  بين زندگي خانوادگي و زندگي شغلي , تلاش طاقت فرسايي است كه زنان هر روز  بهاي آنرا مي پردازند, در عين حال اعمال خشونت نسبت به زنان به اشكال حاد در جامعه و خانواده بيداد ميكند.

بازتاب اين وضعيت, منفعل شدن خود زنان در برابر اين شرايط و خالي كردن صحنه است.

چرا زنان حذف ميشوند؟ و چرا به حذف خود تن ميدهند؟

داستان زن, نفس زن بودن اوست, اگر او خود را حذف ميكند, اگر دچار بحران هويت است و خود را باور ندارد و اگر “جنس دوم“ يا “ديگري“ تلقي مي شود همه و همه از اين واقعيت پايه اي نشأت ميگيرد كه او را همواره, قبل از هر چيز زن  ديده اند و نه انسان.

در طول تاريخ هم به وضوح ميشود ديد كه اگر زن تحقير و سرزنش شده , يا اگر ستايش و تقديس شده, هر دو بخاطر زن بودنش بوده است. پس بايد گفت درد اصلي اين است كه زن را به “زن بودن او“ ميشناسند و او هم خود را همينطور مي بيند. اين دور و تسلسل  كاهنده, محصول تبعيض جنسي است كه زن را به بند كشيده  است. به ويژه در كشورهاي جهان سوم مانند كشور ما زن يك موجود دست دوم, تحت مالكيت مرد مي باشد, از نظر آنها, زن به اصطلاح شايسته زني است كه پايش را از خانه بيرون نگذارد, كسي صدايش را نشنود, سخنراني نكند و ترانه نخواند و خلاصه كارهايي كه خارج از خانه است را انجام ندهد...

به گفته رفسنجاني در دوران رياست جمهوري اش : “عدالت به اين معنا نيست  كه هر قانوني وضع ميشود براي زن و مرد يكسان باشد... تفاوت اندام, قد, خشونت, صدا, رشد, كيفيت عضلات و نيروي بدني, مقاومت در مقابل مصائب و بيماريها, در زن و مرد نشان مي دهد  كه در تمامي اين زمينه ها, مردها تواناترند, اندازه مغز مردها بزرگتر است... اين اختلافات در سپردن مسئوليت ها, تكاليف و حقوق مؤثر واقع مي شود.“

در حالي كه اين ادعاها دقيقا ضد انساني مي باشد و در نتيجه براي احقاق حقوق برابري زن و مرد, ما زنان  هستيم كه اين مسئوليت را به دوش داريم  و تنها با شركت فعال زنان در عرصه كار و مسئوليت ميتوان به برابري دست پيدا كرد.

زلال يوسفي

از انجمن ما با هم برابريم

نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه پنجم آبان 1386 ساعت 22:34

دوستان, ياران آزاد انديش

 

دانشجويان غيور پلي تكنيك پس از شنيدن احكام ناعادلانه در مورد 3دانشجوي دربند, احمد قصابان, مجيد توكلي و احسان منصوري كه به اتهام واهي  بيش از 5ماه است كه دستگير و شكنجه شده اند, براي چندمين بار به پاخاستند تا براي آزادي آنها فرياد كنند. هرچند كه بارها مورد حمله و هجوم  مأموران انتظامي قرار گرفتند, اما نه تنها مرعوب سركوب و فشارها نشدند, بلكه به تلاششان براي آزادي همكلاسيهاي خود بيش از پيش افزودند...

ما اعضاي انجمن  زنان “ ما با هم برابريم“ اين حركت هاي اعتراضي وبحق ياران پلي تكنيكي را ارج نهاده و همصدا با آنان  معتقديم كه اين اتحاد و يكپارچگي در بين دانشجويان شجاع, عزم ما زنان را براي پيوند هر چه بيشتر با آنان  و متحد شدن تمام اقشار جامعه جزم تر مي كندوفرياد ما نيز در فرياد آنها يك صدا ميشود.

... با يد يكي شويم كين درد مشترك هرگز جدا جدا در مان نميشود.

 

انجمن ما با هم برابريم

نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه یکم آبان 1386 ساعت 10:15

آنكه مي انديشد به ناچار دم فرو ميبندد

اما آن گاه كه زمانه زخم خورده و معصوم

به شهادتش طلبد

به هزار زبان سخن خواهد گفت

 

بار ديگر صحبت از دردها و حرفهاي مشترك است , نگاشتن اين واقعيات به اميد گشايشي محتوم .... چرا كه همه

ما ميتوانيم در استمرار يكدلي ها و يكصدايي هايمان , در راستاي اهداف مشترك , سازنده و موثر باشيم .  مدتي

قبل مطلب قابل توجهي تحت عنوان  افسردگي زنان ، معلول تجمل گرايي و دوري از ارزش هاي اخلاقي در يكي از

سايت ها درج شده بود . در پي اين مطلب سرتيتر اخبار را كه مرور كنيم به وضوح بار مسايلي آشنا بردوشمان  سنگيني خواهد كرد :

-          خبرگزاري ايسنا: ‌آيت‌الله العظمي نوري همداني از سوءاستفاده برخي سفارت‌خانه‌هاي خارجي از دختران ايراني در برخي ميهماني‌ها و مراسم انتقاد کرد. به گزارش مرکز خبر حوزه، نوري همداني در ديدار مدير کل پست استان قم، وقوع چنين مواردي را هتک حيثيت حکومت اسلامي دانست و از مسوولان خواست جلوي اين بي‌حرمتي‌ها رابگيرند.

-          پدر يكي از دانشجويان در شيراز گفت : دخترم براي دوره كارشناسي در اصفهان قبول شد در حاليكه در شيرازهمين كلاس و امكان وجود داشت‌، كاش حد اقل دختران آواره شهرهاي ديگر نشوند‌، براي خانواده ها و والدين اين مشكل مهمي است كه با توجه به‌وضعيت امنيتي جامعه در رابطه با خانمها و مشكل خوابگاه و ساير مشكلات دختران دانشجو‌، وقتي ناچاريم به‌خاطر درس، دخترمان را به‌شهرديگري مي فرستيم، مستمر در استرس و نگراني خواهيم بود .

-           در دوماهه اول تابستان سال 79 , حدود 900 دختر كه از خانه فراري بوده انددرتهران دستگير شده اند....يك

-كارشناس روانشناسي باليني با 50 تن از اين دختران صحبت كرده است ميگويد: مشكلات بچه ها ريشه دار است.

-وضعيت نابسامان اقتصادي, مشكلات اجتماعي,فرهنگي وخانوادگي زيادي وجود دارد...كه اينها يكي ازعوامل فراردختران است . وقتي با2240 نوجوان دبيرستاني در تهران مصاحبه شده است معلوم شده كه 61 درصد به كودك آزار جسمي, 33درصد آزار رواني,7درصد آزار جنسي در خانه اشاره كرده اند كه اين از عوامل فرار دختران است.

-          معاون سلامت و اصلاح سازمان زندان‌ها گفت: 3 درصد از مجموع زندانيان کشور زير 18 سال هستند ...

-          سي هزار كودك خياباني فقط در تهران واكثرا دختران فراري كه ماهانه 100 تا 150 نفر از آنها مي ميرند.

-          سن فحشا در ايران به سيزده سال رسيده است و در بين دختران دانش آموز هم رواج پيدا كرده است .

-          طي يكسال گذشته چندين حكم سنگسار براي زنان» صادر گرديده است.

-          سايت بازتاب : 1/87 درصد زنان خياباني در طرح ارتقاي امنيت اجتماعي تذکر گرفته و ارشاد شده اند. رئيس پليس امنيت و اطلاعات عمومي نيروي انتظامي با اعلام اين مطلب گفت؛ «در بحث زنان خياباني 3/3 درصد دستگيري منجر به اخذ تعهد داشتيم و 6/9 درصد نيز براي رسيدگي بيشتر به مراجع قضايي معرفي شدند.

-          فرزانه زن 30 ساله‌اي است كه از زمان ابتلا به MS دچار افسردگي است. او علت افسردگي خود را ضعف ناشي از بيماري، مشكلات تهيه دارو و مخارج بالاي آن و احساس سرافكندگي در نزد شوهر و خانواده شوهر عنوان مي‌كند.

-          خانمي 27 ساله كه مهندس كامپيوتر است و مدتي است داروي ضدافسردگي مصرف مي‌كند، علت افسردگي‌اش را سرخوردگي از زندگي مي‌داند و مي‌گويد: ”تصورم از زندگي خيلي دور از ذهن نبود بلكه يك شرايط مناسب بود وقتي شخصا به عنوان يك زن تحصيلكرده نتوانستم به آنچه براي خودم ترسيم كرده بودم و انتظارش را داشتم برسم، دچار چالش روحي شدم و نتيجه‌اش شد ابتلا به افسردگي”.

 

حال سوال اساسي اينجاست كه آيا به راستي افسردگي موجود در جامعه  ما كه در زنان دوبرابر مردان ميباشد, به تنهايي معلول تجمل گرايي و دوري از ارزشهاي اخلاقي است ؟ آن هم در كشوري كه مدعي ارزشهاي اخلاقي

و اسلامي ميباشد ؟ البته ميتوان گفت كه فشار اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي، روحي و رواني، ميتواند عامل تعيين

كننده اي در رشد روز افزون افسردگي در ميان زنان كشور باشد چرا كه ما زنان بيش از هر قشر ديگري در معرض آسيب ها و ضربات اجتماعي هستيم . بايد توجه داشت كه صحبت از يك تلقي سطحي از آسيب پذيري اجتماعي نيست بلكه بحث , بحث يك فرهنگ و قوانيني تبعيض آميز در رابطه با زنان است . به طور مثال امروزه در كشورما باند هاي تجارت بردگي جنسي رواج چشمگيري داشته اند . اين باند ها به يكي از سودمند ترين تجارتها در ايران امروز , مشغول اند . بالتبع نوك تيز اين تهديد متوجه زنان و دختران ميگردد , شايان ذكر است كه سن فحشا در ايران به سيزده سال رسيده و دختران دانش آموز را نيز شامل ميگردد.

البته تبعيض جنسي همراه با فشارهاي فيزيكي روي زنان  همه چيز را له و نابود ميكند . و نتيجه عملي

آن سرخوردگي فزاينده و ابعاد بي سابقه خودكشي زنان كشور است كه بالاترين نرخ خودكشي در جهان رادارد . حال بايد پرسيد كه چرا فساد و فحشا بيش از هر زماني در تاريخ كشوررشد كرده است ؟ به طوري كه بسياري از گزارشگران خارجي را نيز از شدت رشد اين روند حيرت زده كرده است .

البته عوامل ديگري نيز در بروز و شيوع افسردگي در بين زنان و مردان موثر است كه متاسفانه تمام مردم

 با آن مواجه اند. از جمله بيكاري درهر كشور و بخصوص دركشوري كه جوانترين كشور جهان و بيش از60درصد مردمش را جوانان تشكيل ميدهند, ريشه تمامي بلاهاو بحرانهاي اجتماعي است . چرا كه بيكاري است كه فقر را به دنبال دارد . بدنبال بيكاري وفقر, بحران اجتماعي هم اكنون سراسر كشور را فراگرفته است ايران بلحاظ خود سوزي در دنيا در سكوي اول قرار گرفته است همانطور كه فرار مغزها كه هر سال به 150000تحصليلكرده بالغ ميشود. اعتياد بيداد ميكند و آمار اعتياد از11 ميليون متجاوز است .زنان  و نواميس ما , دختران كشورمان براي سيركردن خود ناگزير از تن فروشي هستند , امروز بيش از 600 هزار در تهران براي لقمه ناني براي خود يا فرزندان بي سرپرستشان تن فروشي ميكنند. درصد بسيار بالايي از دانشجويان به اعتياد رو آورده اندو درصدبالايي براي تإمين هزينه تحصيل به تن فروشي رو مي آورند. و در نهايت نيز كاري نيست كه به اعتبارمدرك تحصيلي انجام دهند.سرانجام چنين زندگي يإس و  خودسوزي بسياري از زنان و دختران جامعه است .

متاسفانه از اين نمونه ها در جامعه امروز ما كم نيست . حال سوالي كه به ذهن خطور ميكند اين است كه  آيا نمي‌شود به گونه‌اي ديگر با اين موضوعات برخورد كرد؟ آيا نميشود به جاي اعمال فشارها و محدوديتهاي فزاينده كه متاسفانه امروزه در جامعه ما بخصوص براي زنان و دختران كم نيست , راه حل ديگري اتخاذ كرد ؟ به راستي راه حل و راه برون رفت از اين شرايط چيست ؟

بهاره امیری

 

نوشته شده توسط بهاره | لینک ثابت | موضوع: