سايت مدرسه فمينيستي براي پنجمين بار است كه در طول حيات هفت ماهه خود فيلتر مي شود. يك ماه پيش در پنج مرداد 86 سايت فيلتر شد كه در اين مدت با ادرس جديد به فعاليت خود ادامه مي داد.
قبل از آن در سوم تير 86 سايت مدرسه به همراه سايت ها و وبلاگ هاي كمپين در شهرهاي آمل، كرج، زابل، و همدان و همچنین سایت فعالان حقوق بشر در ایران نیز فیلتر شده بودند.
پيشتر از آن نيز در خرداد ماه در یک اقدام بی سابقه سیزده سایت و وبلاگ کمپین یک میلیون امضا در سراسر کشور همزمان فیلتر شده بودند.
قريب به يك ماه است كه خبر جنجال برانگيز تصويب لايحه اي تحت عنوان ”حمايت از خانواده ” زبانزد همه زنان و مردان در جامعه شده است. هركس به گونه اي اعتراض خود را نسبت به اين لايحه ابراز مي كند و با استدلال هاي مختلف سعي دارد ضد خانواده بودن اين لايحه را روشن کند. به راستي اين طرز تفكر و اين انديشه از كجا نشأت مي گيرد؟ در خيلي از كشور هاي اسلامي چند همسري را بعنوان يك امر شرعي به حساب مي آيد , همچنان كه حق طلاق , حضانت, ديه و... با مرد است و زن در همه امور از يک دوم حقوق مردان برخوردار مي باشد. اين يك نوع طرز تفكر و انديشه است و سرسخت ترين آنها مربوط به انديشه بنيادگرايان مي باشد. به راستي زمينه ظهور بنيادگرايي چگونه است؟
در يك نگاه تاريخي سابقه قشري گري و تحجر و برداشتهاي انحرافي از اسلام به 1400 سال قبل يعني به چند دهه بعد از ظهور اسلام بر مي گردد و در تاريخ معاصر و قرن بيست و يكم هم جريانهاي بنيادگرا در نقاط مختلف جهان اسلام ظهور كرده اند و در كشورهايي كه بيش از 90 درصد جمعيت آن مسلمان هستند تأثير گذاري مضاعفي دارد. اگر چه اين پديده از قبل آثار و جريانها و تشكل هايي داشته اما مثل وضعيت كنوني نبوده است.
منظور از بنيادگرايي , نه واقعيت اسلام است و نه حتي تلقي ارتجاعي از آن, بلكه يك جريان قرون وسطايي با ويژگي هاي سركوبگري, انحصارطلبي , قشري گري و زن ستيزي كه درصدد است حاكميت خود را به همه جهان بسط و توسعه بدهد. تهديدي كه از جانب بنيادگرايي متوجه زنان و دستاوردهاي جنبش برابري شده به مراتب بزرگتر است و پيامدهاي وخيمي براي كل جامعه بشري دربر دارد. زيرا مسير پيشروي اين نيرو در بنيادهاي ايدئولوژي آن, از زن ستيزي مي گذرد. آنها با نام اسلام برابري زن و مرد را نفي مي كنند.
بنيادگرايي براي تحميل و تحكيم خود گسترده ترين و ضد انساني ترين شيوه هاي سركوبي عمومي و زن ستيزي را به كار مي برد. اين جريان براي زن ارزش انساني قائل نيست، از نظر اقتصادي و اجتماعي و بطور رسمي زنان را نصف مردان اعلام مي كند و در پهنه سياسي صلاحيت زنان را در امر رهبري , حاكميت و قضاوت مطلقا نفي كرده است. بنيادگرايان با برقراري مناسباتي نظير مجاز شمردن چند همسري يا رواج ازدواج موقت , در عمل بازار فحشا را شكل داده و زن را قرباني مي كنند. آنها سركوب زنان و انواع تبعيض ها نسبت به آنان را سيستماتيك كرده اند.
سوال اساسي در مورد اين ستمهاي فاجعه بار اين است كه هدف بنيادگرايان از به كار بستن آن چيست؟ لازم است به آنچه سنگ بناي تفكر بنيادگرايان را تشكيل مي دهد توجه كنيم:
بنيادگرايان در مناسبات بين انسانها مرزبندي جنسي را مهمترين مرزبندي مي شناسند. صرفه نظر از تفاوتهاي تاريخي و محتوايي در اين مثال, همچنان كه سنگ بناي فاشيسم هيتلري , برتري نژادي است, نفكر و فرهنگ بنيادگرايي نيز بر مرزبندي و تبعيض جنسي استوار است . در ارزشها و ارزشگذاري هاي آنها , از پرهيزكاري و ثواب گرفته تا گناه و عذاب, نظرگاه جنسيت و مردسالاري نقش محوري دارد و مقدم است.
به لحاظ نظري, بنيادگرايي اصل را تفاوت دو جنس مي داند و از آن نتيجه ميگيرد كه جنس برتر مرد است و زن برده اي است در خدمت مرد. در اين انديشه حق طلاق مختص مرد است و توجيه و تئوريزه مي شود. در اين ديدگاه زن اعتمادش را از مرد مي گيرد و براي جلب اعتماد او همه كار مي كند, جسم, عاطفه و احساس هويتش از آن مرد است و به او شناخته مي شود. اين ديدگاه ضد اسلام است. زيرا در اسلام و منطق قرآن جوهره انسان در تفاوت هاي فيزيولوژي يا جنسي يا نژادي و قومي نيست و به همين دليل هيچ تفاوتي در حقوق , مسئوليت ها و تكاليف بين زن و مرد وجود ندارد.
اكنون در قرن كنوني اين بسياري از اين نظرگاهها از محدوده نظري بيرون آمده و لباس قانون پوشيده است و رسما در مقياس يك جامعه بزرگ به اجرا گذاشته مي شود. يكي از اين نظرگاهها طرح تصويب لايحه به اصطلاح ”حمايت از خانواده” است. به راستي چرا چنين لايحه اي در قرن بيست و يكم به تصويب مي رسد؟
